روش های ساده برای تقویت حافظه

 


هرچند مغز ما قویترین رایانه در سیاره زمین محسوب می‌شود اما این رایانه قدرتمند نیز گاهی به خطا می‌رود. ما انسانها بیشتر وقت خود را صرف انباشتن چیزهای مختلف و بی‌فایده به داخل مغزمان می کنیم. مهم نیست مغز ما چقدر قدرتمند است، آنچه اهمیت دارد این است که بدانیم این عضو نیاز به جبران و احیای خود دارد تا بتواند قالب و توانایی خود را حفظ کند. پژوهشگران روش‌های مختلفی را برای سوپرشارژ کردن و افزایش کارآیی مغز ارائه کرده‌اند که در این مقاله ساده‌ترین آنها ارائه شده تا هر فردی بتواند به محض احساس نیاز، به آنها دسترسی داشته باشد و آنها را بکار بسته و از مزایای آن بهره‌مند شود:
▪ 
بادام بخورید
بادام حافظه را تقویت می‌کند و اگر در ترکیب با شیر قبل از رفتن به رختخواب و یا پس از برخاستن از خواب به هنگام صبح مصرف شود تاثیر بهتری دارد.
▪ 
آب سیب بنوشید
پژوهشگران دانشگاه ماساچوست لوول نشان داده‌اند؛ آب سیب تولید نوعی انتقال دهنده عصبی حیاتی موسوم به استیلکولین را در مغز افزایش داده و از این طریق قدرت حافظه را نیز تشدید می‌کند.
▪ 
خوب بخوابید
تحقیقات نشان می‌دهد که حافظه بلند مدت در طول خواب با پخش مجدد تصاویر تجربه شده در روز تقویت می‌شود.
▪ 
از تفریحات ساده لذت ببرید
استرس قدرت مغزی ما را تحلیل می برد. ذهنی که در استرس گرفتار شده بیشتر منابع حافظه ما را مصرف می کند و به این ترتیب ذهنی ضعیف و کودن برای ما باقی می گذارد. سعی کنید برای خود عادتهای ساده تفریحی در طول روز تعیین کنید تا بتوانید به کمک آنها استرس را از ذهن خود پاک نمایید. برخی از این تفریحات ساده و مفید برای ذهن و بدن و روان عبارتند از: گوش دادن به موسیقی مورد علاقه، بازی با کودکان، قدردانی از دیگران، پیاده روی، دوچرخه سواری و یا شنا به طور روزانه، کار کردن با یک وبلاگ و بالاخره شرکت در کلاس‌های یوگا و سلامت به طور روزانه.
▪ 
ذهن خود را ورزش دهید
همانطور که ورزش جسمی برای بهره‌مندی از یک بدن قوی و سالم ضروری است ورزش ذهنی نیز به همین اندازه حائز اهمیت است تا بتوانید ذهنی تیز و فعال داشته باشد. آیا تا به حال توجه کرده‌اید که چرا کودکان قدرت مغزی قوی‌تری نسبت به افراد بالغ دارند؟ چون کودکان ذهنی بازیگوش دارند و یک چنین ذهنی توان حافظه را بالا می‌برد. برای رسیدن به چنین توانایی می‌توانید پازل یا جدول حل کنید، در کارهای گروهی داوطلب شوید، با دیگران تعامل کنید، به یک سرگرمی مانند مطالعه، نقاشی یا حتی تماشای پرندگان مشغول شوید، یک مهارت جدید یا یک زبان جدید بیاموزید.
▪ 
یوگا یا مدیتیشن انجام دهید
یوگا و مدیتیشن استرس را تخلیه می‌کند. استرس قاتل حافظه است اما یوگا و مدیتیشن با کاهش استرس، پایین آوردن فشار خون، کاهش سرعت تنفس، کاهش سرعت متابولیسم و آزاد کردن تنش از ماهیچه‌ها، ذهن را تقویت می‌کنند.
▪ 
مصرف مواد قندی را کاهش دهید
قند غذا نیست بلکه شکلی از کربوهیدرات است که یک انرژی واهی تولید می‌کندمصرف زیاد مواد قندی باعث بروز علائم عصبی و رنج آور، ضعف حافظه و سایر اختلالات عصبی می شود. غذاها را بدون افزودن شکر مصرف کنید و از مصرف نوشیدنی‌های شیرین یا مقدار زیادی شکر یا قند با کافئین پرهیز کنید.
▪ 
از گندم سبوس دار استفاده کنید
گندم سبوس‌دار حاوی لسیتین است. این ماده مشکل سخت شدن سرخرگ‌ها را آسان می‌کند و از این طریق موجب بهبود عملکرد مغز می شود.
▪ 
شب‌ها غذای سبک بخورید
خوردن غذای زیاد و سنگین در شب باعث بروز استرس طولانی مدت و احساسی به هنگام خواب می‌شود. توصیه می‌شود غذای سنگین را در روز مصرف کنید که بدن تحرک بیشتری دارد. شبها با خوردن غذای سبک و میوه یا سبزی می‌توانید خواب بهتری داشته باشید. خواب خوب شب به معنی تقویت قوای مغز است.
▪ 
قدرت تخیل خود را تقویت کنید
یونانی‌ها اصل خیال پردازی را برای به خاطر سپردن همه چیز یاد می‌گیرنداین تکنیک احتیاج دارد که فرد یک تخیل واقعی و رنگی را ایجاد کند که بتوان آن را به یک موضوع یا شی خاص ارتباط داد. اگر شما تمام حواس خود شامل لامسه، بویایی، چشایی، شنوایی و بینایی را درگیر خیال پردازی کنید می‌توانید جزئیات بیشتری از یک موضوع را به خاطر بیاورید. این کار به تقویت حافظه شما کمک می‌کند.
▪ 
خشم خود را کنترل کنید
غذاهای تهیه شده از آرد سفید، مصرف زیاد نشاسته یا نان سفید می‌تواند منجر به بروز حساسیت‌های عصبی شود. در نتیجه مصرف این قبیل مواد غذایی پرخاشگری و برخی از رفتارهای افسردگی را موجب می شود. در عوض سبزی تازه بخورید. آب زیاد بنوشید و یوگا یا مدیتیشن انجام دهید تا احساسات سمی مانند خشم و استرس از شما دور شود.
▪ 
ویتامین ب کمپلکس مصرف کنید

این ویتامین حافظه را تقویت می‌کند. از غذا و سبزیجات غنی از این ویتامین مصرف کنید. لازم به ذکر است که مواد غذایی نشاسته‌ای و نان سفید تاثیر مطلوب این ویتامین برای حفظ سلامت حافظه را خنثی می‌کند..

راه‌ های افزایش حافظه کوتاه‌مدت

گروهی از والدین معتقدند فرزندانشان بی‌توجه هستند یا نمی‌توانند مسائل را به خاطر بسپارند.

در زیر ۹ راهکار برای تقویت حافظه آمده است که می‌تواند در‌ این زمینه به شما کمک کند.

- بازی داستان‌گویی: انجام این بازی به‌خصوص در قالب گروه، بسیار جالب است. این بازی بدین نحو انجام می‌شود که باید ۲۰ وسیله را روی میز بزرگی قرار دهید و هر کدام از افراد گروه ۳ الی ۴ مورد از وسایلی که روی میز چیده شده است را در قالب یک داستان بگنجاند؛ مثلا داستانی که درباره سیب، کلید، تلفن همراه می‌توان ساخت بدین صورت است:
در باغ، سیب‌های رسیده‌ای از درخت روی زمین ریخته بود. ما در باغ قفل بود و من کلید را اشتباه برداشته بودم. نابراین با تلفن همراه به یکی از دوستانم زنگ زدم تا او برای باز کردن در به کمک بیاید. بازی فوق باعث می‌شود که والدین بتوانند به دو هدف تقویت قدرت خلاقیت و تمرکز کودک و تقویت حافظه دست پیدا کنند.

  - ایجاد ارتباط‌های تصویری: یکی از راه‌هایی که برای تقویت حافظه تصویری مورد استفاده قرار می‌گیرد به یاد سپردن نام افراد با توجه به‌خصوصیات و ویژگی‌های آنهاست؛ مثلاً کسی اسمش رضاست، شما در او خصلتی مانند تلاش در جهت کسب که رضایت اطرافیان بیابید، بدین‌ترتیب بین نام رضا و رضایت ارتباط برقرار کرده‌اید و نام او را هیچ وقت فراموش نخواهید کرد.

  - استفاده از تصاویر: تصاویر، ابزار مناسبی برای به‌خاطر‌سپردن مطالب و اطلاعات مفید هستند؛ به‌عنوان مثال می‌توانید حتی از تصاویر یک فیلم برای به خاطر سپردن موضوع، اعداد، اطلاعات تاریخی و جغرافیایی و استفاده کنید. یا برای به خاطر سپردن اعداد (۵، ۵،‌۱) شما می‌توانید آن را در قالب یک تصویر دربیاورید مانند دستکش و یک چوب. با حک این تصویر در ذهنتان، اعداد (۵، ۵،‌۱) را به یاد می‌آورید زیرا هر دستکش ۵‌انگشت دارد و یک چوب هم نماد عدد یک است. لذا سعی کنید آنچه را که باید به خاطر بسپارید در قالب تصویرسازی در ذهنتان حک کنید. ولی ذخیره‌سازی‌ اطلاعات باید به‌گونه‌ای باشد که شما رجوع به اطلاعات را به راحتی انجام دهید و بتوانید از آنها استفاده کاربردی داشته باشید. با به‌کارگیری این روش و تکرار آن به مرور زمان، ذهن شما این آمادگی را پیدا می‌کند که فعالانه روش تصویری مناسب برای به ذهن سپاری مطالب را به‌کار گیرد.

  - به فرزندتان یادآوری کنید آنچه می‌آموزد را نکته برداری و یادداشت کند.

-  ساعت مطالعه او را افزایش دهید.

  - او را تشویق به حفظ کردن شعر یا متن‌های ادبی کنید.

  - اگر فرزندتان راست دست است از او بخواهید به‌عنوان تفریح و سرگرمی برخی کارهایش را با دست چپ انجام دهد.

-  به او خواندن کتاب‌های داستانی و پلیسی که ذهن را درگیر حل معما می‌کند، پیشنهاد دهید.

  - او را تشویق به یادگیری زبان یا فعالیت‌های هنری جدید کنید.
منبع:  همشهری آنلاین

 

شخصیت خودشیفته

نارسیسم عنوانی است كه برای توصیف افرادی كه بسیار خود ستا هستند استفاده می‌شود و لغت نارسیسم از اسطوره‌ای یونانی گرفته شده است. نارسیسم فرد جوان بسیار خوش قیافه‌ای بوده است و زمانی كه چهره خود را در بركه آب می‌بیند، عاشق خود می‌شود و از آن زمان به افراد خود شیفته لقب نارسیسم داده شد.
افرادی كه دارای این شخصیت هستند به طور غیر عادی به خودشان علاقمند هستند و به طور مبالغه‌آمیزی احساس می‌كنند كه از دیگران برتر و مهم‌تر هستند. احساس می‌كنند كه قدرت و استعداد موفقیتشان در زندگی بیشتر از دیگران است و اگر از چیزی ناراحت یا ناراضی باشند و یا احساس ناامنی كنند آنرا از دیگران پنهان می‌كنند. معمولاً این افراد چون توانایی خود را بیش از حد ارزیابی می‌كنند، اهدافی غیرواقع بینانه دارند.

علائمی‌كه به وسیله آن می‌توانیم این افراد را از دیگران تشخیص دهیم شامل:

  • بیش از ‌اندازه خودخواه و خودستا هستند.
  • همیشه دنبال این هستند كه دیگران به آنها توجه كنند و آنها را تحسین كنند.
  • احساس می‌كنند در هر زمینه‌ای بهتر از دیگران هستند.
  • در مورد موفقیت‌ها و استعدادشان مبالغه می‌كنند.
  • به آسانی آزرده می‌شوند ولی ممكن است آن را نشان ندهند.
  • اعتقاد دارند كه بی‌همتا هستند و می‌توانند بدون كمك دیگران به تنهایی كارها را انجام دهند.
  • نسبت به افراد احساس حسادت می‌كنند و اطرافیان آنها را به عنوان فرد حسود می‌شناسند.
  • نسبت به توهین و انتقاد بسیار حساس هستند و در این موارد به آسانی واكنش خشم نشان می‌دهند و حتی دیگران را تحقیر می‌كنند.
  • در رفتار و نگرش‌شان تكبر به طور واضح قابل مشاهده است.
  • این افراد خود بزرگ بین هستند.
  • قادر نیستند كه با دیگران همدلی كنند و از دید دیگران به قضایا نگاه كنند.
  • تمایل دارند كه دیگران را به استثمار بكشند.
  • همیشه از اینكه قدرت و مقام‌شان كم شود ترس دارند.
  • نگرانی مفرط در مورد وضعیت ظاهری شان دارند.
  • انتظار دارند بدون موفقیت‌های متناسب فرد برتر شناخته شوند.
  • معمولاً اشتغال ذهنی با تخیلات موفقیت، قدرت، استعداد، زیبایی و عشق ایده‌آل دارند.
  • احساس صاحب استحقاق بودن یا شایستگی دارند یعنی انتظار موافقت حتمی‌ با توقعات خود دارند.

دقیقاً مشخص نیست كه چرا برخی افراد این نوع شخصیت را دارند. اگر چه برخی از متخصصان سلامت روان اعتقاد دارند این نوع شخصیت نتیجه تربیت دوران كودكی است و معمولاً در كودكی بسیار به آنها توجه كرده‌اند و نازنازی بار آمده‌اند.
والدین این افراد در كودكی بیشتر نیازهایشان را برآورده كرده‌اند و به حفظ غرور و عزت نفس‌شان كمك كرده‌اند. این نوع شخصیت معمولاً در كودكی پایه گذاری می‌شود و در بزرگسالی قابل رویت می‌شود.
این نوع شخصیت معمولاً درمان خاصی ندارد اما می‌توان از روان درمانی استفاده كرد و به این افراد كمك كرد كه با دیگران ارتباطی بهتر برقرار كنند و به این افراد كمك شود تا رفتار و عقایدشان را تغییر دهند. و همچنین به این افراد كمك شود تا به طور واقع بینانه توانایی، شایستگی و محدودیت شان را ارزیابی كنند

منبع:روانشناسی به زبان ساده برای همه

گردآوری: دکتر غزل

 

نقش خانواده در پدیدایی و پیشگیری آسیب های اجتماعی

پایداری نهاد خانواده در طول دوره های مختلف تاریخی دلالت بر کارکردی بودن این نهاد دارد. صاحبنظران بر این باورند که جامعه ی سالم از خانواده های سالم تشکیل شده است و شرط سلامت خانواده، وجود روابط سالم و کارکرد صحیح این نهاد است. اما در قرون اخیر بروز و گسترش بسیاری از مشکلات فردی، اجتماعی و دیگر آسیب ها و انحرافات را ناشی از اختلال در کارکرد نهاد خانواده می دانند و یکی از آن ها که امروزه گریبانگیر اکثر جوامع گردیده، اعتیاد است ( نوری، 1384).

اعتیاد به مصرف مواد می تواند کل زندگی فرد را تحت تاثیر قرار داده و اغلب منجر به دامنه ی وسیعی از رفتارهای بیمارگونه شده، کارکرد طبیعی فرد را در خانواده، محیط کار و اجتماع مختل کند. از طرف دیگر، پیوستگی خاصی بین اعضای یک خانواده وجود دارد. آن ها نگران یکدیگرند و از هم دفاع می کنند. بنابراین کارکرد سایر اعضای خانواده نیز مختل می گردد (راهدرت و زچاویکس،1995).

تئوری های خانواده درمانی(بوئن،1978؛ هی لی، 1967؛ مینوچین،1974) نیز بیان می کنند که کارکرد خانواده و فرد به هم وابسته هستند.. به این معنا که مشکلات فرد ، مشکلات خانواده را منعکس می کند و بالعکس( نقل از پکمن،1985). اعتیاد نیز از این قاعده مستثنی نیست.

یکی از ویژگی های خانواده ی سالم کمک به اعضای خود در جهت تمایزیافتگی است. به این معنا که افراد خانواده یاد بگیرند کارکرد عقلانی و احساسی خود را از هم و کارکرد خود را از اعضای خانواده تفکیک دهند. تمایز یافتگی پایین در اعتیاد و هم وابستگی افراد به فرد معتاد و رفتارهای اعتیادی تاثیر زیادی دارد و کار بر روی این مشکل بر بهبود و سلامت روان آن ها اثرگذار خواهد بود (سلم،2002).

اگر خانواده ای کارکردگرا باشد افرادی سالم پرورش خواهد داد. در تعریف خانواده ی سالم و کارآمد گفته می شود که آن سیستمی باز است که اعضای آن در عین حال که از روابط عاطفی گرمی با هم برخوردارند، هویت فردی خود را حفظ می کنند. در این گونه خانواده ها عشق به صورت نامشروط است و اعضا پذیرای یکدیگر هستند.( والش،1988؛نقل از مرادی،1379).

درمانگران منظومه های خانواده ی بوئن بر این باورند که تمامی اختلالاتی که در کارکرد خانواده وجود دارد از جمله سوء مصرف مواد از مدیریت ناکارای اضطراب در سیستم خانواده ناشی می شود واعتیاد برای افراد و خانواده ها به عنوان راهی برای کنترل اضطراب نگریسته می شود(کر،1981).

کر و بوئن(1988) عنوان می کنند که رابطه ی بین اعضای یک خانواده به طور مستقیمی با کارکرد هر یک از اعضا ارتباط دارد و توانایی هر یک از اعضا برای کارکرد فردی ارتباط مستقیمی با کارکرد کل خانواده دارد (نقل از گاندی،2007).

 

 

 

هویت

شما چه جور آدمی هستید ؟ چه چیزی معرف شماست ؟ شما خودتان را چگونه توصیف می کنید ؟ نظر شما درباره خودتان چیست ؟ شما درباره خودتان احساس کهتری و کم بینی دارید و یا احساس مهتری و بزرگی می کنید ؟ چه چیز و یا چیزهایی در شما وجود دارد که به واسطه آن احساس غرور می کنید ؟ دیگران درباره من چگونه می اندیشند ؟
پاسخ دادن به سوالاتی از این دست ، برداشت و تصور هر فرد از خویش را معین می سازد. هر انسان برداشت و تصوری از وجود خویشتن دارد که آن را می توان هویت شخصی یا «خود» نام نهاد . این اصطلاح در نظریه های روان شناسی بویژه در زمینه روانشناسی اجتماعی ، روانشناسی تحولی ، شخصیت و روانشـناسی مرضی مطرح شده است . نظریه های خود در روانشناسی بویژه در مباحث مربوط به روانشناسی شخصیت ناظر به توضیح و تبیین پدیدآیی ، تحوی و تشکیل هویت شخصی و خود می باشند . بر این اساس آگاهی و هشیاری انسان درباره خویش بر دو پایه وحدت و هویت استوار است .
در بعد وحدت ، مجموعه استعدادها ، تمایلات و صفات انسانی با یکدیگر اختلاط و امتزاج پیدا میکنند و کلیت واحدی را تشکیل می دهند . رکن وحدت ، احساسی کلی است که هر کس به مجموع حیات جسمانی وروانی خود یعنی به وجود واحد دارد . آدمی با همه تکثر و گوناگونی که در عناصر وجودی خود یعنی به یک نوع پیوستگی را در خود احساس می کند .
این احساس پیوستگی و کلیت توحید یافته را اصل و یا رکن وحدت می نامیم که نشانه ای از سلامت روانی است . آدمی همه صفات و فعالیتهایش را به یک کلیت و نظام روانی نسبت می دهد و در این اسناد از واژه های من ، خود و خودم استفاه می کند .
این وحدت در اثر ترکیب و توحیدیافتگی داده های بیرونی و درونی و انسجام آن در شاکله فرد بوجود می آید . بعد دوم ، هویت است که ناظر به دوام و بقای آگاهی انسان به وحدت و یکپارچگی خود در طول زمان می باشد . این احساس به صورت تداوم و پیوستگی زمانی درک می شود . وقتی متوجه می شویم که با گذشت روزها و سالها و با همه تغییرات ظاهری و باطنی ، «همان» هستیم ؛ در حقیقت به هویت دست یافته و تعریفی از خویش به عنوان یک کلیت توحید یافته داریم . این ادراک همان چیزی است که در فصول بعدی از آن به عنوان مولفه خود فاعلی نام می بریم .

بحران هویت و عوارض آن

در شکل گیری هویت هر شخص، فلسفه، مذهب، جامعه، روان و جسم وی نقش دارند. بنابراین، جلوه های آسیب دیدگی هویت در مراحل گوناگون زندگی، به ویژه پس از نوجوانی، به شدت این آسیب، شدت عوامل زمینه ساز و سبب شونده ی این آسیب و مرحله ی زندگی فرد بستگی دارد. با وجود این، اغلب مطالعات جاری روان شناختی نشان داده اند که عوارض هویت را می توان به دو گروه اصلی طبقه بندی کرد: یکی عوارضی که دنیای درون و روان شناختی شخص را متأثر می سازند و دیگری، عوارضی که بر زندگی اجتماعی و روابط فرد با جامعه اثر می گذارند. در این مقاله، عوارض و پیامدهای بحران هویت در دو زمینه ی فردی و اجتماعی بررسی می شود.

پیامدهای فردی بحران هویت

بارزترین نشانه ی تأثیر بحران هویت در نوجوانان و جوانان، بروز افسردگی است. مطالعات ترکان (1373) و باقری یزدی و همکارانش (1374)و احمدی (1374) و یاگاماشی و شیموزوکی (1994) نشان داده اند که این پدیده بین دانشجویان و دانشگاه ها نیز شایع است. به همین علت، شیوع بالای افسردگی در دانشجویان را باید به منزله ی شاخصی برای تشخیص بحران هویت در میان آن ها قلمداد کرد و این پدیده به جهات متفاوت درخور توجه وافر است.

مطالعه ی ناگایو  (1997) نشان داده است، بحران هویت به شکل بالینی در نوجوانان بروز می کند، ولی شدت بروز این تابلوی بالینی، شاخص پیش بینی بروز آن در دوره ی بعدی زندگی است. به اعتقاد وی، طبق الگوی روان کاوی شخصیت، بحران هویت عاملی است که می تواند، توانمندی من را مختل سازد. به عبارت دیگر، این بحران سازگاری شخصی با واقعیت را در معرض خطر جدی قرار می دهد. کرامر (1997، به نقل از خدارحیمی، 1380) نیز نشان داده است، بروز بحران هویت در دوره های پس از نوجوانی و طی رشد، با میزان استفاده ی فرد از ساز و کارهای دفاعی رابطه ی مثبت دارد. بنابر نتایج مطالعات وی، استفاده ی بیش از حد از سازو کارهای دفاعی و بروز علایم بحران هویت، پوشش روان شناختی پایین بودن عزت نفس شخص هستند.

افزون بر این، مطالعات نشان داده اند، بروز این بحران با روابط صمیمی درون خانوادگی نیز مرتبط است. در همین راستا، بارتل - هارینگ و استریمپل  (1996) دریافته اند، بروز بحران هویت در زنان می تواند، صمیمیت زناشویی آنان را مختل سازد. در همین راستا نشان داده شده است، این موضوع در خانواده های دارای فرزندخوانده اهمیت بیش تری دارد.

افزون بر این، مطالعات موجود نشان می دهند، عوارض بحران هویت فقط به دوره های نوجوانی محدود نمی شود، بلکه تا بزرگ سالی، میان سالی و سالمندی نیز ادامه دارد. استرنس و گراگ  (1998) نشان داده اند، عوارض این بحران بر میان سالی تأثیر می گذارد و به بحران میان سالی منجر می شود. بنابر یافته های این مطالعه، چنین پیامدی بیش تر به شکل بحران شغلی میان سالی بروز می کند. کاریو، تروی و سرفاتی  (1991، به نقل از همان منبع) نیز نشان داده اند، تأثیر بحران هویت تا سالمندی ادامه دارد؛ به طوری که می تواند موجب تحلیل کنش های ذهنی شود. رویدادهای با اهمیت زندگی در سالمندی، مانند بازنشستگی و فقدان عزیزان، در ترکیب با عوارض دیرپای این بحران، ممکن است به شدت به افت کنش های شناختی بینجامد.

عوامل اجتماعی بحران هویت

بحران هویت پیامدهای اجتماعی متفاوتی دارد و در همین حال، عوامل اجتماعی به اشکال متفاوتی موجب بروز بحران هویت می شوند. مطالعه ی تامسون و کارتر  (1997) نشان داده است، فاصله ی طبقاتی اجتماعی و هویت گرایی نژادی در جامعه ممکن است باعث بروز بحران هویت فردی شود. براساس نتایج این مطالعه، یکی از راهبردهای علمی برای کاستن از بحران هویت در جامعه، زدایش پیش داوری هاست. هم چنین نشان داده شده است، فردگرایی افراطی در جامعه می تواند به بحران هویت بینجامد و استحکام اجتماعی را متزلزل سازد.

از طرف دیگر، مطالعات اجتماعی نشان داده اند، گروه های اقلیت که به هر دلیل در جامعه در معرض برچسب خوردن و بدنامی قرار می گیرند، به احتمال بیش تری دچار بحران هویت فردی و اجتماعی می شوند(رادوسکی و سی گل ، 1998 به نقل از: خدارحیمی، 1380) . افزون بر این، پدیده ی چند فرهنگی یا به عبارت دیگر وجود چندین خرده فرهنگ در کنار هم، به افراد کمک می کند تا با گزینش جنبه های مثبت هر کدام از این فرهنگ ها، با سهولت بیش تری به مقابله با تعارضات بپردازند و به آسانی از کنار بحران هویت عبور کنند [اسمکی  ، 1998] . مطالعه ی اسمکی نشان داده است، نقش مثبت و سازنده ی پدیده ی چند فرهنگی در یک جامعه برای حل تعارض بحران هویت فردی، بیش تر در ابعاد کنترل خشم و پرخاشگری، رقابت جویی سازنده و متعادل، مسیولیت پذیری و پرهیز از سنت گرایی افراطی قابل توجه است.

هم چنین مطالعات اجتماعی نشان داده اند، هویت ملی محصول زمینه های تاریخی و فرهنگی جامعه است. در واقع، فرایند ساخت زندگی در هر جامعه، نحوه ی تکوین و سلامت هویت ملی را تعیین می کند. در همین زمینه، ریویل (1997، به نقل از همان منبع) دریافته است، بی هنجاری اجتماعی و روشن نبودن مرزهای خوددوستی و دیگر دوستی در بافت تاریخی و اجتماعی جامعه، می تواند به بحران هویت ملی و فردی منجر شود. مطالعه ی پیک نیز نشان داده است، هر گونه شکست نظام اعتقادی و آشفتگی در ملاک های هویت ملی در جامعه ممکن است، به شدت هویت فردی افراد را نابود کند. کویسیی (1997، به نقل از همان منبع) نیز یافته است، بحران هویت و تغییر مذهب دارای رابطه ی مثبت هستند. بنابراین می توان گفت در هر جامعه، بین نیروهای فرهنگی، اجتماعی و تاریخی هر جامعه با هویت ملی و فردی و نیز بین هویت فردی و هویت ملی، رابطه ای متقابل وجود دارد. در همین زمینه، دنگ  (1999) شاخص های بحران هویت فردی و ملی را براساس معیارهای نژاد، فرهنگ، زبان، مذهب و قوم گرایی مورد بررسی قرار داده است. بنابر یافته های وی، الگوی مطلوب برای تشخیص هویت ملی و فردی، با استناد به ملاک های فوق قابل تدوین است.

الدرینگ و نورث  (1997) ، در پیش بینی ملاک های هویت ملی و فردی، عوامل مهاجرت، ساختار خانواده، انتقال فرهنگی و تعارضات والدین - فرزند را به عنوان عوامل خطرساز مشخص کرده اند.

پیشگیری از بحران هویت

بی شک پیشگیری از بحران هویت به مراتب آسان تر از درمان آن است. از آن جا که هویت فردی در نوجوانی تحکیم می شود، ولی بنیادهای آن در دوران نوزادی ریشه دارد، با استناد به شواهد موجود پژوهشی، اعتقاد بر این است که تکوین هویت، نوعی فرایند رشدی است. بنابراین، مهم ترین نکته برای پیشگیری از بروز بحران هویت، کنترل بروز عوامل خطرساز این بحران و همین طور، ایجاد نظام حمایت اجتماعی و فردی برای افراد در معرض خطر این عوامل است.

درمان مشکلات هویت

درمان مشکلات هویت اساسا باید با تشخیص نقطه ی توقف نوجوان در جریان تحول او از وابستگی کودکی به استقلال دوره ی نوجوانی انجام شود. برای مثال، در برخورد با پسران جوان 20 ساله ای که درگیر مشکلات مربوط به فاصله گرفتن طبیعی از سنین 15 تا 16 سالگی است، راهی نیست جز این که دریچه های مبارزه ی آرام وی برای کسب استقلال، با حداقل تعارض و کشمکش گشوده شود. در چنین موردی می توان به فرد کمک کرد تا نقش هایی را که در سن کودکی از او انتظار می رفته است، برعهده گیرد.

تشخیص موقعیت فرد در فرایند رشد هویت و تعیین این نکته که او در کدام یک از مراحل قرار گرفته است، راه را برای درمان مؤثر وی می گشاید:

- اگرفرد در اوایل بلوغ و در دوره ی فاصله گرفتن از پایگاه کودکی است، می توان به او کمک کرد تا راه های مناسب برای فاصله گرفتن از خانواده را در پیش گیرد؛ بدون آن که دچار تعارض شود یا از خود بیگانگی غیرضروری در وی به وجود آید.

- اگر فرد در اواسط بلوغ و دوره ی جدایی و در تدارک برای استقلال است، می توان به او کمک کرد تا به جای آن که نقش های خطرناک یا مخاطره آمیز را ایفا کند، یاد بگیرد که نقش های مولد و ثمربخش را برعهده گیرد.

- و بالاخره اگر فرد در اواخر بلوغ و دوره ی ورود مجدد به مناسبات اجتماعی به عنوان یک بزرگ سال است، می توان اقداماتی را انجام داد که او بتواند، جنبه های گوناگون خود را که با خود تثبیت شده ی بزرگ سالی همانند باشد، قدم به قدم و به طور منظم کشف کند.

اقدامات درمانی برای رفع مشکلات هویت همیشه باید بر نتایج تجربه ی رفتارها متمرکز باشد. بسیار مهم است که به فرد کمک شود تا از تفکر یک جانبه و سخت گیرانه فاصله بگیرد و به تفکر همه جانبه و چند بعدی مجهز شود تا بتواند، نتایج رفتار درست یا نادرست را بفهمد.

به علاوه، درمان مشکلات رشد هویت مستلزم کمک به فرد در راستای پاسخ هایی است که او باید در مقابل این پرسش اساسی به خود بدهد که:  من می خواهم چه جور آدمی باشم؟ به فرد باید کمک شود تا دریابد، ایفای چه نقش هایی با خصوصیات، خلقیات و هدف های شخصی او هماهنگی دارند و چه نقش هایی با این خصوصیات و هدف ها ناهماهنگ هستند. کمک به فرد برای اجتناب از رفتارهایی که نتیجه ی آن ها مغایر با خواسته ها و هدف های اوست، بخش دیگری از این درمان است. نکته ی بسیار مهم این است که درمان مشکلات هویت باید به گونه ای باشد که پسر یا دختر جوان را به استقلال هویت برساند، نه این که او در جریان وابستگی به شخص دیگری بخواهد هویت خویش را تحصیل کند: هویت سالم و مستقل باید بتواند، با دیگران رابطه ی صمیمانه برقرار کند و این متفاوت از ارتباط گیری ناشی از وابستگی به دیگری است. تفاوت اساسی هویت وابسته و مستقل در همین نکته است) لطف آبادی، 1380(

درمان بحران هویت نیز فرایندی یکپارچه است. بدین معنی که درمان آن به بررسی زیربنای فلسفی، زیستی، مذهبی، جامعه شناختی و روان شناختی این پدیده نیاز دارد. به عبارت دیگر، کارایی درمان بحران هویت تنها به توانمندی روان شناس بالینی و سایر متخصصان مربوطه بستگی ندارد، بلکه پیامد و نتیجه ی درمان، تابع عوامل درونی فرد و شرایط اجتماعی حاکم بر او در ابعاد مختلف است. به همین دلیل، درمان های روان شناختی معطوف به اجتماع و محیط درمانی، به همراه درمان انفرادی، کارامدی بهتر دارند.

برای درمان مشکلات هویتی افراد می توان از روش های مشاوره ی فردی و گروهی استفاده کرد. در روش های فردی، به آنان که دچار مشکلات هویتی هستند کمک می کنند تا از خویشتن بیش تر آگاه شوند. برای آگاهی از خویشتن لازم است، شرایط لازم از قبیل هماهنگی، تفاهم توأم با همدلی و پذیرش مثبت بدون قید و شرط ایجاد شود. در این صورت، فضایی به وجود می آید که در آن فرد به خودآگاهی می رسد. استفاده از روش های معنا درمانی و واقعیت درمانی برای یافتن معنایی برای زندگی، و قبول مسیولیت و آموزش روش حل مسیله برای کشف راه حل ها و انتخاب آن ها می تواند مفید باشد و به فرد در رسیدن به هویت موفق کمک کند.


منبع:

 مجله مشاور مدرسه شماره ی 12

سایت پزشکان ایران

 

 

ردیف

ردیف شامل هفت دستگاه و پنج آواز است. دستگاه های آن عبارتند از: شور، سه گاه، ماهور، چهارگاه، نوا، همایون و راست پنج گاه و آوازهایش نیز عبارتند از: ابوعطا، بیات ترک، افشاری، دشتی (که از دستگاه شور مشتق شده اند) و اصفهان ( که منسوب به دستگاه همایون است).

در هر دستگاه یا آواز، قسمت های کوچکتری اجرا می شود که گوشه نام دارد. این گردآوری ها و طبقه بندی ها ابتدا توسط میرزا عبدالله انجام گرفت ولی با اندک تغییراتی، ردیف های دیگری نیز تدوین گردیدند که عبارتند از: ردیف آقا حسینقلی درویش و ردیف موسی معروفی.

تفاوت بین دستگاه ها و آوازها و تمایز آن ها نسبت به یکدیگر در گام های تثبیت شده ی آن هاست؛ یعنی فواصل بین نت ها و ارتباط صدای نت ها با یکدیگر، گام خاصی را به وجود می آورد که مثلا گام ماهور نامیده می شود.

گام با ایجاد الگوهایی خاص برای هر دستگاه یا آواز و حفظ این فواصل و صداها در ذهن خواننده و نوازنده است که از این طریق می تواند در دستگاه ها و آوازهای مختلف بخواند و بنوازد.

لازم به ذکر است که دستگاه ماهور و اصفهان در موسیقی ردیفی ما با دو گام از موسیقی فرنگی (ماژور و مینور) تا حدودی منطبق اند.

ماهور به ماژور و آواز اصفهان به مینور شباهت دارد.

پیری از 80 سالگی آغاز می شود

تحقیقات یک پژوهشگر ارشد انگلیسی نشان می دهد که تحولات قلمروهای فرهنگی و زیستی در دو هزار سال اخیر موجب شده تا زمان آغاز پیر شدن خواه از نظر روانشناسانه و خواه از حیث زیست شناسانه به میزان زیادی تغییر کند و تا 80 سالگی به تعویق افتد.

ایان رابرتس رئیس موسسه ی زیست عصب شناسی کالج ترینتی دانشگاه کمبریج که نظریه ی خود را در جریان جشنواره ی یک هفته ای اتحادیه ی علوم در انگلستان ارائه کرده بر این نکته تاکید دارد که تغییر زمان آغاز پیری به این معناست که افراد از 50 سالگی تا 80 سالگی که دوره ای به مراتب طولانی تر از دوره ی جوانی است، فرصتی سی ساله برای در پیش گرفتن یک شیوه ی تازه ی زندگی در اختیار دارند.

رابرتس که تحقیقات خود را درباره ی توانایی های مغز آدمی در سال 1984 آغاز کرد به مطالعه در مورد کسانی پرداخت که به واسطه ی سکته ی مغزی برخی توانایی های ادراکی خود را از دست داده  بودند.

در آن هنگام متوسط عمر این قبیل اشخاص 72 سال بود اما 15 سال بعد و حدود سال 1999 متوسط سن این قبیل بیماران به 82 سال افزایش یافته بود. به این ترتیب در عرض مدت کوتاهی 10 سال به سن متوسط افراد افزوده شده بود.

نکته ی مهم در این میان به اعتقاد پژوهشگر انگلیسی  آن است که مغز آدمی در همه ی مقاطع زندگی از قابلیت انعطاف بسیار زیادی برخوردار است و دائما از رهگذر تجربه های تازه، تفکر کردن و آموختن بر ظرفیت ها و توانایی های خود می افزاید.

تحولاتی که در زمینه های فرهنگی و زیستی از زمان رومیان باستان تا کنون رخ داده موجب شده تا امید زندگی میان همه ی جوامع تا حد زیادی بالا برود. در روم باستان متوسط طول عمر 22 سال بود و در اروپا در آغاز قرن بیستم این حد متوسط به 50 سال افزایش یافته بود. در حال حاضر متوسط عمر خانم ها در کشوری مانند انگلیس 83 سال است.

هر اندازه که افراد پس از 50 سالگی از فعالیت های ذهنی بیشتری برخوردار باشند حجم بیشتری از توانایی های ذهنی و ادراکی خود را حفظ خواهند کرد.

 

داروهای ضد افسردگی- قسمت سوم

انواع و تفاوت‌های داروهای ضدافسردگی
با وجودی که تمام داروهای ضدافسردگی تقریباً به یک اندازه موثرند امّا انواع و اقسام آن‌ها به بازار عرضه می‌شود. به طور کلّی، داروهای ضدافسردگی بر حسب این که بر کدامیک از ناقل‌های عصبی و چگونه اثر می‌گذارند، به رده‌های مختلفی تقسیم می‌گردند.
مهار کننده‌های مونوآمین اکسیداز MAOIها نخستین داروهای ضدافسردگی بودند که ساخته شدند. اثر بخشی آن‌ها از طریق مسدود کردن آنزیم‌های مونوآمین اکسیداز (مواد شیمیایی که ناقل‌های عصبی را می‌شکنند) است. در حال حاضر، MAOIها به ندرت تجویز می‌شوند زیرا از یک سو مصرف آن‌ها به همراه برخی غذاها می‌تواند باعث مشکلات جدّی سلامتی گردد و از سوی دیگر، اثرات جانبی داروهای جدید ضدافسردگی به مراتب کمتر است. با وجود این، MAOIها برای برخی اختلالات خاص، به ویژه هنگامی که سایر داروهای ضدافسردگی کارایی نداشته باشند، بسیار موثر هستند.
MAOI
ها شامل ایزوکربوکسازید (با نام تجاری مارپلان)، فنلزین (با نام تجاری ناردیل) و ترانیل سیپرومین (با نام تجاری پارنات) می‌باشند.
داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای TCAها برای سال‌های متمادی تنها جایگزین موجود برای MAOIها بودند. TCAها از جذب مجدّد ناقل‌های عصبی نوراپینفرین، سروتونین و با درجه  کمتری، دوپامین در مغز جلوگیری می‌کنند. پزشکان معمولاً TCAها را کمتر به عنوان نخستین دارو برای درمان تجویز می‌کنند زیرا داروهای جدیدتر ضدافسردگی اثرات جانبی کمتری دارند.
داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای شامل آمیتریپتیلین (با نام تجاری الاویل و اِندپ)، آموکساپین (با نام تجاری آسندین)، دزیپرامین (با نام تجاری نورپرامین)، دوکسپین (با نام‌های تجاری سینکوان و آداپین)، ایمیپرامین (با نام تجاری توفرانیل)، نورتریپتیلین (با نام‌های تجاری‌ آونتیل و پاملور)، پروتریپتیلین (با نام تجاری ویواستیل) و تریمیپرامین (با نام تجاری سورمونتیل) می‌باشند.
علاوه بر این‌ها، داروی کلومیپرامین (با نام تجاری آنافرانیل) نیز به صورت غیررسمی تجویز می‌شود. بدین معنی که به منظوری غیر از منظور اصلی تجویز می‌شود زیرا هنوز تأئید اداره  دارو و غذا (FDA) را به دست نیاورده است.
مهار کننده‌های جذب مجدّد سروتونین SSRIها داروهای ضدافسردگی جدیدتری هستند که از MAOI ها و TCAها، اثرات جانبی کمتری دارند. اثر بخشی آن‌ها از طریق مسدود کردن جذب مجدّد سروتونین بدون تأثیر گذاشتن بر سطح نوراپینفرین یا دوپامین است.
SSRI
ها شامل سیتالوپرام (با نام تجاری سلکسا)، اسیتالوپرام (با نام تجاری لکساپرو)، فلوکستین (با نام‌های تجاری پروزاک و سارافم)، پاروکستین (با نام تجاری پاکسیل) و سرترالین (با نام تجاری زولافت) می‌باشند. در برخی موارد، فلووکسامین (لوواکس) نیز ممکن است به صورت غیررسمی تجویز شود.
مهارکننده‌های جذب مجدّد نوراپینفرین و دوپامین NDRIها از طریق مسدود کردن جذب مجدّد دوپامین و نوراپینفرین، بدون تأثیرگذاری بر سطح سروتونین، اثر می‌کنند. این کار باعث اجتناب از بسیاری از تأثیرات جانبی مرتبط با سروتونین (مثل تأثیرات جانبی جنسی) می‌گردد. تنها NDRI موجود در آمریکا بوپروپیون (با نام تجاری ولبوترین) است.
مهارکننده‌های جدب مجدّد سروتونین و نوراپینفرین (SNRIها)، جذب مجدّد سروتونین و نوراپینفرین را بدون اثرگذاری بر سطح دوپامین، مسدود می‌کنند. این داروهای ضدافسردگی شامل دولوکستین (با نام تجاری سیمبالتا) و ونلافاکسین (با نام تجاری افکسور) می‌باشند. TCAها نیز در اصل جزء SNRI ها هستند.
تعدیل کننده‌های نوراپینفرین- سروتونین، برخی گیرنده‌های خاص را که سروتونین و نوراپینفرین دریافت می‌کنند، مسدود می‌نمایند. تنها دارویی از این دسته که در آمریکا عرضه می‌شود میرتازاپین (رمرون) است.
برخی داروهای ضدافسردگی هم جذب مجدّد و هم گیرنده‌های سروتونین را مسدود می‌کنند. این تعدیل کننده‌های سروتونین شامل نفازودون (سِرزون) و ترازودون (دسیرل) می‌باشند.
داروهای جدیدتر ضدافسردگی نیز در آزمایشگاه‌های مختلف در دست ساخت است.

راه هایی برای بهبود سلامت مغز

حفظ سلامت مغز مانند سلامت سایر بخش‌های بدن و تناسب اندام باید مورد توجه قرار گیرد.

اتحادیه پژوهش‌های مغزی آمریکا می‌گوید: برای حفظ سلامت مغز و جلوگیری از کاهش عملکرد آن که با افزایش سن رخ می‌دهد، کارهای زیادی می‌توان انجام داد که باید بخشی از برنامه تناسب کلی اندام‌ها باشد.

این اتحادیه انجام ده اقدام زیر را برای بهبود سلامت مغز توصیه می‌کند:

1- خوردن رژیم غذایی سلامت‌بخش مغز:

رژیم غذایی که غنی از اسید‌های چرب امگا-۳ (که ماهی‌ها حاوی مقدار زیادی از آن هستند)، پروتئین، مواد آنتی‌اکسیدان، میوه‌ها و سبزی‌ها و ویتامین های گروه B و مقدار کمی چربی‌های ترانس باشد و میزان متعادلی از مواد نشاسته‌ای یا کربوهیدراتی را داشته باشد، سلامت مغز را حفظ می‌کند.

2- ذهن خود را فعال نگهدارید:
فعالیت‌هایی مانند آموختن یک زبان یا مهارت جدید، حل کردن جدول کلمات، رفتن به کلاس‌های آموزشی، و یا یادگیری رشته‌های هنری می‌تواند ذهن شما را فعال نگه‌دارد.

3- به طور مرتب ورزش کنید:
ورزش‌کردن می تواند گردش خون را فعال کند، توازن و هماهنگی بدن را بهبود بخشد و از بروز بیماری‌‌هایی مانند بیماری قلبی، سکته مغزی و دیابت که خطر زوال عقل یا دمانس را می‌افزایند، جلوگیری کند.

4- به فعالیت‌های اجتماعی بپردازید:
گذراندن وقت با دوستان، انجام کارهای داوطلبانه و مسافرت می‌تواند مغز شما را فعال و سالم نگهدارد.

5- به مقدار کافی بخوابید:
نداشتن خواب کافی می‌تواند اثراتی منفی بر سلامت مغز داشته باشد.

6- استرس‌ را مهار کنید:
شرکت در تمرین‌های یوگا، گذراندن وقت با دوستان یا انجام سایر فعالیت های کاهنده استرس، به حفظ توانایی یادگیری و قدرت حافظه کمک می‌کند.

7- پیشگیری از آسیب مغزی:
به سر گذاشتن کلاه ایمنی در بعضی مشاغل خاص و موقع سوار شدن بر موتور، و بستن کمربند ایمنی در حین رانندگی از صدمه‌خوردن مغز که می‌تواند با افزایش خطر زوال عقل یا دمانس همراه باشد، جلوگیری می کند.

8- کنترل سایر عوارض بهداشتی:
حفظ وزن متناسب، ورزش‌کردن، خوردن غذای متعادل و مغذی، و کنترل‌ استرس خطر ابتلا به بیماری‌هایی مانند دیابت، بیماری قلبی، فشار خون بالا را که بر مغز تاثیر می‌گذارند، کاهش می دهد.

9- از عادات ناسالم پرهیز کنید:
سیگار کشیدن و داروهای روان گردان می‌توانند باعث افزایش خطر ابتلا به دمانس و زوال قدرت شناختی شوند.

10- به سابقه بیماری‌ها در خانواده خود توجه داشته باشید:
اگر با توجه به سابقه خانوادگی تان در معرض ابتلا به زوال عقل یا دمانس در دوران سالمندی هستید، با پزشک خود در مورد شیوه‌‌های حفظ سلامت مغز و جلوگیری یا کند کردن پیشرفت زوال قوه شناختی مشورت کنید.

منبع : همشهری

 

مشکلات جنسی در زوجین

امروزه یکی از معیارهای قابل‌سنجش برای بررسی میزان خوشبختی زوجین، میزان رضایتمندی آنهااز روابط جنسی است. شماری از صاحب‌نظران مسایل خانواده معتقدند اگر زن و شوهر بتوانند از نظر جنسی همدیگر را ارضا کنند، قادرند بسیاری از تنش‌های زندگی را هم مدیریت کنند اما اگر روابط جنسی خوبی با هم نداشته باشند گاهی حتی مشکلات کوچک زندگی هم تبدیل به بحران می‌شود. به عبارت ساده‌تر روابط جنسی خوب زن و شوهر کوهی از مشکلات زندگی را به کاه و روابط سست و کمرنگ جنسی، کاهی را به کوهی از مشکلات بدل می‌کند. سائقه جنسی غریزه‌ای است همانند غریزه گرسنگی، تشنگی و خوابیدن که البته پس از بلوغ فعال می‌شود و بنابراین مرد و زن بالغ پس از ازدواج به‌طور معمول و به دور از بروز هرگونه مشکلات پیچیده‌ای می‌توانند با هم روابط جنسی رضایت‌بخشی داشته باشند. البته غریزه جنسی نیز مانند هر غریزه دیگری نیازمند تربیت و آموزش است. یعنی همان‌طور که کودک آداب خوردن و آشامیدن و غذا خوردن سر سفره را فرامی‌گیرد، زن و شوهر نیز باید در دوران عقد درباره مسایل جنسی از جمله تفاوت‌های جنسی زن و مرد اطلاعات درستی کسب کنند و مهارت‌هایی را بیاموزند تا زندگی زناشویی موفق‌تری را بر پایه باورها و اطلاعات درست با هم سپری کنند. در کنار بسیاری از زوج‌های جوان که با هم زندگی خوبی را آغاز می‌کنند و ادامه می‌دهند شمار قابل‌توجهی هم هستند که با وجود علاقه‌مندی به هم و تفاهم و همفکری و سازگاری، از مشکلات جنسی رنج می‌برند و سایه سنگین این مشکلات، ادامه زندگی مشترک را برای آنها سخت و دشوار می‌کند. مسایل و مشکلات جنسی در سال‌های نخست زندگی به ۳ دسته عمده؛ مشکلات جنسی ناشی از باورها و اطلاعات نادرست، مشکلات جنسی ناشی از اختلافات و ناسازگاری‌های زناشویی و مشکلات ناشی از اختلالات جنسی طبقه‌بندی می‌شود که در ادامه درباره هر یک از آنها به طور مختصر توضیحاتی را ارائه می‌دهم.

مشکلات جنسی ناشی از باورها و اطلاعات نادرست

بسیاری از مسایل و مشکلات جنسی زن و شوهر از اطلاعات و باورهایی ناشی می‌شود که هیچ اساس و پایه درستی ندارند و صرفا براساس عقاید شخصی یا شنیده‌ها و دیده‌ها از منابع غیرموثق شکل گرفته‌اند. از جمله این منابع گمراه‌کننده فیلم‌های مستهجن، تبلیغات تجاری و تجربیات شخصی دیگران است که عمل و پیروی از آنها نه تنها سودمند نیست بلکه گاهی آسیب‌زننده است. گفته‌ها، شنیده‌ها، دیده‌ها و باورهای نادرست موجب کاهش شدید اعتماد به نفس فرد در عملکرد جنسی خود یا بی‌انگیزگی به طرف مقابل می‌شود و به توقعات و انتظاراتی دامن می‌زند که واقع‌بینانه نیستند. برای نمونه اندازه اندام‌تناسلی هیچ نقشی در ارضای جنسی همسر ندارد و اندازه اندام‌تناسلی بیش از ۹۹ درصد مردانی که به علت نارضایتی همسر یا تبلیغاتی که در این‌باره صورت گرفته به کلینیک‌های تخصصی جنسی مراجعه می‌کنند، طبیعی است اما بسیاری از همین افراد برای درمان خود اصرار و پافشاری می‌کنند که گاهی عوارض وخیمی به دنبال دارد. نمونه دیگر کندی رسیدن به اوج لذت جنسی در زن نسبت به مرد است که جزیی از تفاوت‌های طبیعی میان مرد و زن محسوب می‌شود اما ناآگاهی از این موضوع باعث می‌شود تا برچسب سردمزاجی به همسر زده شود و پیامد آن مشکلات متعدد و زنجیره‌وار دیگری است که بروز می‌کند. درباره مشکلات جنسی که براساس مقایسه‌ها، باورها و اطلاعات نادرست شکل می‌گیرد، می‌توان موارد متعدد دیگری را نام برد: اینکه برای موفقیت در زندگی زناشویی فعلی، تجارب قبلی نیاز است، اینکه نیاز جنسی صرفا از حقوق مردان است، اینکه وصال باید حتما در شب زفاف صورت گیرد، اینکه زودارضایی زوج نشانه بی‌رغبتی وی به ادامه روابط جنسی با زوجه است، اینکه روابط جنسی یعنی فقط نزدیکی و موارد متعدد دیگری که می‌توان به این فهرست افزود که از حوصله این نوشتار خارج است. بسیاری از این باورها و اطلاعات نادرست و مشکلات جنسی ناشی از آن را می‌توان با آموزش‌های مدون و پیوسته دوران عقد و پس از آن برطرف و به زوجین برای ادامه زندگی مشترک توأم با رضایتمندی کمک کرد.

مشکلات جنسی ناشی از اختلاف‌های زناشویی

احتمال وقوع ناسازگاری و اختلاف‌های زناشویی در سال‌های نخست پس از ازدواج بالاست. آمارها هم نشان می‌دهد میزان ثبت طلاق در اوایل زندگی مشترک بیشتر از مواقع دیگر است. همچنین براساس تحقیقی که در دادگاه‌های خانواده صورت گرفته، مشکلات و نارضایتی جنسی در میان زوجینی که قصد دارند از هم طلاق بگیرند بسیار شایع است. آمارها حاکی است بیش از ۶۰ درصد زوجینی که به مجتمع‌های قضایی خانواده با هدف جدایی از یکدیگر مراجعه می‌کنند به نحوی از همسر خود در زمینه مسایل جنسی ناراضی‌اند. بدیهی است که هنگام بگو‌مگوی زناشویی و قهر و دلخوری، روابط همسران در همه سطوح زندگی مشترک از جمله روابط جنسی کاهش می‌یابد اما مشکلات جنسی در این‌گونه اختلافات وقتی بروز و ظهور پیدا می‌کند که زوج یا زوجه بخواهد از ترک روابط جنسی به عنوان حربه‌ای برای انتقام، تنبیه یا به سازش کشیدن طرف مقابل استفاده کند که متاسفانه استفاده از این شیوه نادرست گاهی به بروز مشکلات جنسی و تشدید اختلافات می‌انجامد. از سوی دیگر، تنش‌ها و فشارهای عصبی ناشی از مشاجرات دایم زندگی با افزایش هورمون‌های استرس از جمله اپی‌نفرین و نوراپی‌نفرین موجب اختلال در کارکرد جنسی افراد می‌شود و بروز چنین اختلالاتی هنگام اختلافات زناشویی حلقه معیوبی را تکمیل می‌کند که درنتیجه آن، اختلافات خارج بستر خواب زن و شوهر به تشدید مشکلات داخل بستر و برعکس آن می‌انجامد. هنگامی که مشکلات جنسی بر اثر اختلافات و ناسازگاری‌های زن و شوهر بروز می‌کند بسیار مهم است که به درمان این‌گونه مشکلات در بستر حل سایر مشکلات فی مابین زن و شوهر توجه شود چرا که بسیاری از مشکلات جنسی ثانویه به مشکلات دیگر زندگی با حل یا کاهش تعارضات زناشویی خودبه‌خود بهبود می‌یابند. از این رو بی‌توجهی درمانگران به اختلافات زناشویی و صرفا درمان علامتی مشکلات جنسی آنها اولا موقتی است و ثانیا گاهی مشکلات ناخواسته دیگری را در روابط زناشویی ایجاد می‌کند که حتی به آتش اختلافات هم دامن می‌زند. توصیه پیشگیرانه به زوجین جوان هم هنگام بروز اختلاف در زندگی این است که دامنه این اختلاف را به جنبه‌های دیگر زندگی از جمله روابط جنسی نکشانند و بحران ناشی از اختلاف پیش آمده را به گونه‌ای مدیریت کنند که شعله آن به سایر قسمت‌های زندگی مشترک زبانه نکشد چرا که معمولا بر پایه همین نقاط مشترک باقیمانده است که می‌توان اختلافات پیش آمده را حل کرد.

و اما اختلالات جنسی

اختلالات جنسی نیز مانند اختلالات دیگر ممکن است در هر فردی و در هر سنی بروز کند. علل، علایم، راه‌های تشخیص و درمان هر یک از اختلالات جنسی بسیار مفصل است و می‌توان در جای خود به تفصیل شرح داد اما به صورت خیلی خلاصه منشأ اختلالات جنسی عمدتا جسمی یا روانی و البته در بیشتر مواقع ترکیبی از آنهاست. در سال‌های نخست پس از ازدواج انواع و اقسامی از اختلالات جنسی ممکن است در زوجین بروز کند اما به طور شایع زودانزالی در مردان و واژینیسموس و ارضانشدن در زنان شیوع بیشتری دارد. زودانزالی در مردان و واژینیسموس در زنان که بر اثر انقباضات غیرارادی عضلات قسمت تحتانی مهبل رخ می‌دهد از علل شایع به وصال نرسیدن نیز به شمار می‌رود. این اختلالات و اختلالات دیگر مانند ناتوانی جنسی یا در اصطلاح علمی ایمپوتنسی درمان‌پذیرند و زوجین باید در صورتی که این اختلالات در ماه‌های نخست پس از ازدواج رفع نشدند یا طی زندگی مشترک بروز کردند با مراجعه به کلینیک‌های تخصصی درمان اختلالات جنسی برای تشخیص و درمان آن اقدام کنند.

نکته دیگری که در این خصوص آگاهی از آن ضروری است عوامل زمینه‌ساز بروز اختلالات جنسی است. باید بدانیم که بسیاری از داروها خطر بروز اختلالات جنسی را افزایش می‌دهند. از این رو زوجین باید توجه کنند که مصرف خودسرانه داروها به هیچ‌وجه جایز نیست. به عنوان نمونه به کرات دیده شده که مرد یا زن هنگام اختلافات خانوادگی خودسرانه و بدون مراجعه به پزشک برای آرامش یا انتقال این پیام به همسر که من از تو به شدت عصبانی، دلخور و ناراحت هستم از قرص‌های آرام‌بخش استفاده می‌کند غافل از اینکه ممکن است به عوارض جانبی این‌گونه داروها از جمله کاهش میل جنسی دچار شود. استعمال سیگار، موادمخدر و ترکیبات محرک صناعی روانگردان از دیگر مواردی به شمار می‌روند که خطر بروز اختلالات جنسی را بیشتر می‌کنند و باید هرچه زودتر ترک شوند. همچنین ابتلا به برخی بیماری‌ها اعم از جسمی یا روانی همچون دیابت، تنگی‌عروق کرونر قلب، پرفشاری خون، نارسایی مزمن کلیه، برخی‌ اختلالات هورمونی، افسردگی، اختلالات اضطرابی و احتمال ابتلا به اختلالات جنسی را بیشتر می‌کند که در صورت ابتلای به آن، درمان یا کنترل بیماری زمینه‌ای اهمیت فراوانی دارد و نکته آخر شیوه زندگی است که بر سلامت جنسی افراد تاثیرگذار است زیرا امروزه معلوم شده کم‌تحرکی، تغذیه نامناسب، استرس‌های مختلف و چاقی سلامت جنسی افراد را به مخاطره می‌اندازند و باید اصلاح شوند.


منبع : دکتر محمدحسین اخوان تقوی

 

بدگمانی و تاثیر مخرب آن بر زندگی زناشویی

حسادت زمانی که در حد اعتدال باشد، احساسی کاملا طبیعی است.این حس همچنین می‌تواند به حالتی بیمارگونه، افراطی، خفقان‌آور و غیرقابل تحمل درآید و سلامت روانی و زندگی زناشویی را به خطر اندازد.

بنابر یک تحقیق کانادایی، گروهی از بزرگسالان از میان مهم‌ترین مشکلات زناشویی، حسادت را در رده دوم این گروه قرار دادند. چنانچه این حس که در حد اعتدالش، جزء لاینفک رابطه عاشقانه بین زن و مرد به شمار آید، زمانی که از حد خود خارج شده و به حالتی افسار گسیخته در آید، برای زوجین مضر خواهد بود. زمانی که ببینید زن بسیار زیبایی به همسرتان نزدیک می‌شود و در این هنگام نیشگونی در قلبتان احساس کنید، این احساس غیرطبیعی نیست. اما حتی اگر بنا باشد بیش از حد ساده لوح و آسان‌گیر نباشیم، در هر حال پاییدن و جاسوسی کردن و سوءظن برای هر دو طرف مضر است.

کجا بودی؟ با کی غذا خوردی؟ اون احمقی که فکر می‌کرد خوشگله چی برات تعریف می‌کرد و برای چی وقتی داشتی به حرف‌هاش گوش می‌دادی بهش لبخند می‌زدی؟ به کی زنگ می‌زنی؟» فرد حسود زمانی‌که حسادتش بیمارگونه باشد، زندگی خود و همسرش را به یک جهنم واقعی تبدیل می‌کند.

چنانچه حسادت به‌صورت کنترل نشده و کنترل نشدنی باقی بماند، به سرعت برای زوجین مضر و شوم خواهد شد. فرد بدگمان با افکار پارانوئید به سرعت به فرد آزاردهنده‌ای تبدیل می‌شود و تنها هدفش آن است که به هر قیمتی‌که شده و از هر طریقی که ممکن باشد «حقیقت» هولناکی را کشف کند؛ همان حقیقتی که قلب او را شکسته و زندگی‌اش را به تباهی می کشاند: شریک زندگی‌اش او را فریب می‌دهد. واکنش تند و کینه توزانه‌ای که در برابر ترس از دست دادن همسر و یا تهدیدی ساده از خود بروز می‌دهد معمولا با حس خود کم‌بینی و کاهش عزت نفس همراه است. چنانچه فرد حسود به سهولت به‌خود بقبولاند که همسرش به او وفادار نیست، بر این باور است که حقیقتا درخور عشقی که همسرش نسبت به او دارد، نیست.

چنین فردی مرتبا در ظن و بدگمانی به‌سر می‌برد، به هیچ کس اعتماد ندارد و به محض آنکه تلفن همراه همسرش روی پیغام گیر و یا خاموش باشد و جوابی از طرف او نشنود، در ذهنش یک سناریو ساخته و برای خودش خیالبافی می‌کند! در حالی‌که خود را درون زندانی که با دست‌های خودش ساخته حبس می‌کند، گفته‌های دیگران را بد تعبیر کرده و از کاه کوه می‌سازد. سوءظن و بی‌اعتمادی لحظه‌ای او را رها نکرده و پیوسته پریشان و ناراحت می‌کند و این مشکل می‌تواند تا جایی پیش رود که زندگی زناشویی‌اش را به نابودی کشاند.
منبع hamshahrionline.ir

 

اختلال تیک

استفاده از واژه هایی مانند: چیز، مثلاً، به قول معروف، در واقع، به اصطلاح و ... را می توان از جمله مواردی ذکر کرد که بارها در گفت و گوهای افراد شنیده می شوند. به کار بردن تکراری واژه ها در برخی موارد موجب واکنش های منفی افراد می شود؛ اما اغلب موارد، طرف گفت و گو توجه چندانی به آن نمی کند.

تکان دادن غیر ارادی پا، بازی کردن و کندن موهای سر و صورت و ... نیز از موارد «رفتاری» است که برخی افراد از خود نشان می دهند.

بسیاری از والدین و مربیان تربیتی، از پاره ای رفتارهای «شکلک گونه» یا تکیه کلام های تکراری و به اصطلاح تیک در فرزندشان شکایت دارند و از این مساله ابراز نگرانی می کنند. باید گفت تیک نوعی پرش ناگهانی یا انقباض غیرارادی عصبی است که می تواند به صورت مزمن یا زودگذر در کلام یا رفتار ظاهر شود.

به طور کلی در هر دو شکل تیک کلامی و رفتاری، با انواع ساده و مرکب آن روبرو هستیم که مشخصه ی اصلی آن تکراری، کلیشه ای و ناموزون بودن آن است.

تیک ساده مدت کوتاهی به طول می انجامد و به ندرت بیش از یک ثانیه تداوم می یابد که در اغلب موارد بعد از چند هفته یا چند ماه خود به خود از بین می رود.

تیک های حرکتی در نوع ساه شامل: چشمک زدن، حرکات پرتابی کردن، بالا انداختن شانه و حرکت های شکلک گونه ی صورت و رفتارهایی چون قیافه گرفتن، رفتارهای آرایشی، خود زنی، گاز گرفتن خود، بالا پریدن، پا به زمین کوبیدن یا بوبیدن چیزی است.

تیک های آوایی هم در نوع ساده آن می تواند شامل: صاف کردن گلو، سرفه، بالا کشیدن بینی، خرناس و در نوع پیچیده شامل: بیان یک جمله یا یک تکه کلام یا یک ناسزا باشد.

رفتار تیک گونه بیشتر در بین کودکان شایع است، بررسی های انجام شده توسط انجمن روان شناسان آمریکا نشان می دهد که تقریبا سیزده درصد از پسران و یازده درصد از دختران به این عارضه دچار می شوند.

بر این اساس کودکان در سنین هفت تا یازده سالگی بیشترین میزان تیک را از خود نشان می دهند و این حالت ممکن است تا سنین میان سالی ادامه پیدا کند.

اگر چه هنور عواملی از قبیل نژاد، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، در بروز و تشدید تیک ثابت نشده است، ولی بعض از محققین معتقدند این اختلال در نژاد قفقازی و شرقی شایع تر است.

در مواردی دیده شده که بعضی از مبتلایان، دارای سابقه خانوادگی یا فامیلی هستند، این موضوع نشان دهنده آن است که احتمالا یک عامل ژنتیک یا زیستی می تواند در بروز آن دخیل باشد.

عوامل محیطی، عاطفی و هیجانی نیز از جمله مواردی شناخته شده اند که در تشدید تیک موثرند، به این شکل که افرادی که دارای تیک هستند، در مواجهه با موقعیت های استرس زا و مشکلات اضطراب آور، پرش عصبی آن ها تشدید شده و برعکس، در مواقعی که محیط آرام است و ترس، وحشت و نگرانی وجود ندارد، این عمل به حداقل می رسد.

وظیفه اطرافیان در قبال رفتار با افراد دارای تیک، بسیار مهم است. نباید به این حرکات اهمیت داد، به روی بچه آورد و یا دایما به وی گوشزد کرد که چرا این کار را انجام می دهد، زیرا با آگاهی یافتن فرد از این مشکل، رفتارش روی آن متمرکز می شود و در همین موقع است که تیک وی، افزایش می یابد.

از عوارض و پیامدهای این عمل می توان به تحت الشعاع قرار دادن واقعیت عملکرد شغلی و تحصیلی فرد، کناره گیری از دیگران و پایین آمدن اعتماد به نفس، به علت آگاهی از نقص موجود در رفتار، شرم، کمرویی، خلق افسرده و اضطراب از قرار گرفتن در موقعیت های جمعی اشاره کرد.

شرایط خانوادگی در ایجاد و تشدید تیک بسیار حایز اهمیت است و رفتار والدین با یکدیگر روی کودک تاثیر مستقیم می گذارد. حتی در مواقعی که والدین با یکدیگر قهر هستند، این سکوت سنگین بر روی فرزندان استرس شدیدی وارد می کند که در مواردی سبب افزایش تیک، شب ادراری و لکنت زبان فرزند می شود.

از سوی دیگر تغییرات ناگهانی محل زندگی ممکن است تا مدتی روی کودک تاثیر بگذارد که این مساله، زود گذر و موقتی است و اصلا جای نگرانی وجود ندارد، بنابراین برای جلوگیری از تشدید تیک، والدین باید از تنبیه، بازگو کردن مکرر و مسخره کردن، اکیدا خودداری کنند.

روز مادر مبارک


آسمان را گفتم
مي تواني آيا
بهر يک لحظه ي خيلي کوتاه
روح مادر گردي
صاحب رفعت ديگر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه و خورشيد به پهناي زمان کم دارم
***
خاک را پرسيدم
مي تواني آيا
دل مادر گردي
آسماني شوي و خرمن اخترگردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
اين جهان را گفتم
هستي کون و مکان را گفتم
مي تواني آيا
لفظ مادر گردي
همه ي رفعت را
همه ي عزت را
همه ي شوکت را
بهر يک ثانيه بستر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت و شوکت و شأن کم دارم
عزت و نام و نشان کم دارم
***
آن جهان را گفتم
مي تواني آيا
لحظه اي دامن مادر باشي
مهد رحمت شوي و سخت معطر باشي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
باغ رنگين جنان کم دارم
آن چه در سينه ي مادر بود آن کم دارم
***
روي کردم با بحر
گفتم او را آيا
مي شود اين که به يک لحظه ي خيلي کوتاه
پاي تا سر همه مادر گردي
عشق را موج شوي
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
بيکران بودن را
بيکران کم دارم
ناقص و محدودم
بهر اين کار بزرگ
قطره اي بيش نيم
طاقت و تاب و توان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
مي تواني آيا
لب مادر گردي
عسل و قند بريزد از تو
لحظه ي حرف زدن
جان شوي عشق شوي مهر شوي زرگردي
گفت ني ني هرگز
گل لبخند که رويد زلبان مادر
به بهار دگري نتوان يافت
در بهشت دگري نتوان جست
من از آن آب حيات
من از آن لذت جان
که بود خنده ي او چشمه ي آن
من از آن محرومم
خنده ي من خاليست
زان سپيده که دمد از افق خنده ي او
خنده ي او روح است
خنده ي او جان است
جان روزم من اگر، لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر، روح و روان کم دارم
***
کردم از علم سوال
مي تواني آيا
معني مادر را
بهر من شرح دهي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم
قدرت شرح و بيان کم دارم
***
در پي عشق شدم
تا در آئينه ي او چهره ي مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر
ديدم او در تن گل
ديدم او در دم جانپرور مشکين نسيم
ديدم او در پرش نبض سحر
ديدم او درتپش قلب چمن
ديدم او لحظه ي روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظه ي پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگيزترين زيبايي
بلکه او در همه ي زيبايي
بلکه او در همه ي عالم خوبي، همه ي رعنايي
همه جا پيدا بود
همه جا پيدا بود


 

آموزش مهارت های زندگی برای کاهش افسردگی

برای دریافت مقاله، ادامه ی مطلب را انتخاب نمایید.

ادامه نوشته

زعفران و افسردگی

یک مطلب از دکتر غزل

زعفران“، یک ادویه (چاشنی) معروف خاورمیانه است و برای درمان افسردگی خفیف تا متوسط، مؤثر می باشد. برحسب یک مطالعه در مجلهٔ ”اتنوفارموکولوژیاختلال های افسردگی، هر ساله حدود ۱۹ میلیون آمریکائی را تحت تأثیر قرار می دهد. افرادی که افسرده هستند، ممکن است اضافه وزن یا کاهش وزن زیاد، خواب آلودگی یا بی خوابی، احساس بی ارزشی، کاهش رغبت در فعالیت هائی که در گذشته لذت بخش بوده، اشکال در فکر کردن و تمرکز، خلق غمگین مداوم، فکر خودکشی یا مرگ را تجربه کنند. احتمال افسردگی در زنان، دوبرابر مردان است. افراد مبتلا به سایر بیماری ها از قبیل بیماری قلبی، اختلال های هورمونی، پارکینسون، دیابت و آلزایمر نیز با احتمال بیشتری از افسردگی رنج می برند.

افسردگی به طور معمول، با ترکیبی از روان درمانی و داروها، معالجه می شود. ”فلوکستین“ و ”پاروکستین“ ضد افسردگی هائی هستند که سطح ”سروتونینرا در مغز، افزایش می دهند و باعث بهبود خلق می شوند. اغلب ممکن است بیشتر از یک نوع دارو به طور هم زمان برای کمک به تسکین افسردگی تجویز شود. هرچند برخی افراد نمی توانند اثرهای جانبی داروهای ضدافسردگی را تحمل کنند؛ این اثرها ممکن است شامل اضطراب، از دست دادن اشتها و اختلال در عملکرد جنسی باشد.

زعفران“ یک ادویهٔ مربوط به آشپزی است که در بسیاری از غذاهای خاورمیانه مورد استفاده قرار می گیرد. هم چنین در طب سنتی ایران برای تسکین دردهای معده، کم کردن درد ناشی از سنگ های اولیه و درمان افسردگی، مورد استفاده قرار می گرفته است.

برخی مطالعه ها اظهار می نماید ”زعفرانممکن است خواص ضد سرطان و افزایش دهندهٔ حافظه نیز داشته باشد.

مانند سایر داروهائی که برای درمان افسردگی استفاده می شود،زعفران“ ممکن است اثر ضدافسردگی خود را با افزایش سطح مواد شیمیائی خاصی در مغز شامل ”سروتونین“ اعمال کند.

در مطالعهٔ جدید، اثرهای ”زعفران“ با ”فلوکستین“ روی نشانه های افسردگی خفیف تا متوسط مقایسه شده است. ۳۸ نفر، ۱۸ تا ۵۵ ساله، ۶ هفته مورد آزمایش قرار گرفتند. به شرکت کنندگان، ۳۰ میلی گرم عصارهٔ خشک ”زعفران“ استاندارد شده یا ۲۰ میلی گرم ”فلوکستین“ در روز داده شد. نشانه های افسردگی با استفاده از مقیاسهمیلتون“، درجه بندی شد و نشانه ها قبل از مطالعه و همچنین یک، دو، چهار و شش هفته بعد، مورد بررسی قرار گرفت. در پایان مطالعه، هر دو درمان ”زعفران“ و ”فلوکستین، بهبود معنی داری در نشانه های افسردگی نشان دادند. هیچ تفاوتی در میزان بهبودی دو گروه مشاهده نشد. کثرت وقوع اثرهای جانبی در هر دو گروه، مشابه بود. این اولین مطالعهٔ علمی برای بررسی استفاده از ”زعفران“ در درمان افسردگی است؛ در حالی که یافته ها امیدبخش است. مطالعه های بیشتری برای ارزیابی بی خطر بودن و تأثیرزعفران“ به عنوان جانشین ”فلوکستین“ مورد نیاز است.

منبع: مجله ی موفقیت

ضمیر ناخوداگاه

ضمیر ناخوداگاه دستگاهی مخفی و ناشناخته در درون ما است که از بدو تولد و در هر چه که ما می بینیم و می شنویم یا حس می کنیم یا هر فکری را که از مغز ما عبور می کند همه را مانند دستگاه فیلمبرداری ثبت و ضبط می کند . نیکبختی یا نگون بختی یا سلامتی یا بیماری شهوات و تمایلات تلاش ها و کوشش ها ، خواب دیدن ، روشن بینی و روشن درکی و خلاصه همه افکار و اعمال ما متاثر از سازمان ناخوداگاهی ما است . در واقع شعور باطن یا ناخودآگاهی نیروی عظیمی است که در اعماق روان ما مخفی بوده و حدود ۹۰ درصد حرکات و رفتار و گفتار و کردار ما را رهبری می کند . لذا عقل و اراده ما تحت تاثیر عملکرد ناخودگاهی بوده و در اغلب مواقع شعور آگاه ما فرامین و تمایلات و خواسته های او یعنی شعور باطن را تایید یا تصویب می کند . فروید اعتقاد داشت که زندگی بیرونی ما نسخه بدلی به زندگانی درونی ما است . اعمال روزانه ما آیینه ای است که در آن اندیشه های درونی آن آشکار می گردد خبط ها و بدی ها ، خوبی ها و مهربانی ها ، شادی ها و تلخی ها و همه علل روانی دارند که چگونگی آنها بر ما آشکار نیست . وی همچنین معتقد بود که بیماری های روانی معلول تراکم و آزادگی ها است و برای درمان این نوع بیماری ها باید در منشا و تاثیرات گذشته شخص تحقیق شود زیرا تخم اول وازدگی ها در دوران کودکی کاشته می شود و تاثیرات و خاطرات این دوران است که موجب پیدایش و حالت های نامطلوب روانی در دوران جوانی می گردد . فروید شخصیت انسان را از لحاظ اراده و رفتار و اعمال متشکل از سه بخش زیر می داند :

1- نهاد یا او که کانون غرایز بدوی است و در اعماق ناخودآگاهی ها نهفته است و نسبت به کلیه ارزش های بی اعتنا است و اعمال نهان تحت نظارت خود و فراخود می باشند .

2-خود یا من که همان خودآگاهی یا همان عقل است که با دنیای خارج سر و کار دارد و واقعیات را از غیر واقع تشخیص می دهد .

3- فردخود یا من برتر و یا من متعالی که متاثر از تعلیم و تربیت و دستورات و قواعد اخلاقی و مذهبی پند و اندرز حکما و دانشمندان و فلاسفه می باشد . وقتی می گوییم که فلانی شخص باوجدانی است یا فلان شخص راستگو و درستکار است از لحاظ روانشناسی معنی اش این است که آن شخص فراخود نیرومندی دارد . اگر ما بخواهیم در زندگی بر خود مسلط باشیم از آسایش فکری برخوردار باشیم و به اختلالات روانی دچار نگردیم باید از کشمکش بین نهاد و خود بکاهیم و با تلقین افکار و تمایلات نیک و مثبت فراخود را قویتر سازیم . هرگاه انرژی روانی و استعداد های خود را صد واحد به حساب آوریم حدود نود درصد آن در قید و بند های دنیای درون ما مبحوس می باشند حال اگر ما بتوانیم وارد دنیای درون خود بشویم قادر خواهیم شد در اعماق تاریک دنیای درون خود نفوذ کرده و نیرو های زنجیر شده را کشف و آزاد سازیم که البته این عمل به طریق مختلف از جمله هیپنوتیزم موثر خواهد بود . از این طریق می توان به اعمال ناخوداگاه نفوذ کرده علل بسیاری از ناراحتی ها و بیماری های روانی را کشف و معالجه نمائیم . ضمیر ناخوآگاه چگونه برنامه ریزی می شود ؟

ضمیر ناخودآگاه ما معمولا از چهار طریق برنامه ریزی می شود :

1- برنامه ریزی های دوران کودکی .

2- ضربه های جسمی و روحی .

3- تلقین به نفس .

4- هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم .

اولین راهی که ضمیر ناخودآگاه انسان به طریق آن برنامه ریزی می شود آموزش ها و مشاهدات دوران کودکی است . در حقیقت کودکان عملا در یک شرایط ترانس واقعی هستند و از آنجا که هنوز قوه استدلال و تفکر به صورت استقرایی در آن ها شکل نگرفته است نحوه تفکر و استدلال آن ها قیاسی است . کودکان معمولا تا سن چهار و پنج سالگی به این صورت هستند لذا بسیاری از موارد تلقین و یا تقلید در ذهن کودک وارد می شود و تنها بعد از ۵ و ۶ سالگی است که بتدریج تفکر انتقادی و برخورد جستجوگرانه در او شکل می گیرد و او بحث و انتقاد و تردید را در ارزشیابی و پذیرش مطالب کم کم به کار می گیرد . راه دیگری که معمولا ضمیر ناخودآگاه انسان به طریق آن برنامه ریزی می شود ضربه های شدید جسمی و روحی است . عوامل مختلفی می توانند در جسم و روح ما ضایعات و صدمات شدیدی ایجاد کند و گاه آثار آنها ممکن است تا پایان عمر در ما باقی بمانند در شرایطی که ما تحت تاثیر یک حادثه بزرگ قرار می گیریم تا حدودی از حالت خود بیخودی به ما دست می دهد و در این شرایط است که دریچه ضمیر ناخودآگاه ما بر روی تلقینات مثبت و منفی باز می شود . یکی از حالات تلقین پذیری شدید در لحظاتی است که فرد و افراد ترسیده باشند در این شرایط تلقین پذیری یا به اصطلاح حرف شنوی آنها بسیار زیاد می گردد . سومین راه تاثیر گذاری بر روی ضمیر ناخودآگاه تلقین به نفس است از این طریق می توانیم آنچه را که مایل باشیم در لوح ضمیر خود حک کنیم موثرترین روش تلقین به نفس این است که به صورتی عادی درباره موضوع مورد نظر خود فکر کنیم . نکته مهم این است که شما آنچه را که دیگران می گویند ممکن است باور نکنید ولی مایلید آنچه را که خودتان به خود می گویید یا به آن فکر کنید باور داشته وبه آن عمل کنید . چهارمین راه دسترسی به ضمیر ناخودآگاه هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم است در جریان هیپنوتیزم یا خود هیپنوتیزم با ایجاد درجه ای که از خلسه یا بیخ بری در ضمیر آگاه ، امکان دستیابی مستقیم به ضمیر ناخودآگاه بوجود می آید و شخص آنچه را که مایل باشد می تواند به خود تلقین نماید و به این طریق تاثیرات مختلفی بر خورد بگذارد .

منبع: سایت پزشکان بدون مرز

 

داروهای ضد افسردگی- قسمت دوم

داروهای ضدافسردگی داروهایی هستند که برای درمان افسردگی حاد و برخی اختلالات دیگر (مثل اختلالات شخصیت و اختلال اضطراب) مورد استفاده قرار می‌گیرند. این داروها در صورتی که مطابق دستور پزشک مصرف شوند، اعتیادآور نیستند. داروهای ضدافسردگی معمولاً به شکل قرص هستند و نحوه  مصرف آن‌ها یکبار تا چند بار در روز است.

اعصاب توسط ناقل‌های عصبی بین یکدیگر پیام رد و بدل می‌کنند. برای هر پیام، تعداد زیادی ناقل عصبی آزاد می‌شود. بسیاری از ناقل‌های عصبی به گیرنده‌ها بر روی سایر اعصاب می‌چسبند. این گیرنده‌ها پیام‌ها را می‌خوانند. برخی از ناقل‌های عصبی نیز بدون آن که به گیرنده‌ها چسبیده شوند و خوانده شوند  به سلول‌های عصبی باز گردانده می‌شوند. این فرایند که به آن «جذب مجدد» گفته می‌شود به اعصاب اجازه می‌دهد تا به جای آن که به تولید مداوم ناقل‌های عصبی بیشتر بپردازند، از همان ناقل‌ها دوباره استفاده کنند.
تأثیر داروهای ضدافسردگی از طریق افزایش سطح ناقل‌های عصبی سروتونین، نوراپینفرین و دوپامین (که جمعاً به ‌آن‌ها مونوآمین گفته می‌شود) در سیناپس‌های (فواصل بین عصب‌ها) مغز است. مونوآمین‌ها در افکار، هیجانات، حافظه و تنظیم برخی کارکردهای بدن دخالت دارند. هنگامی که سطح این مواد شیمیایی خیلی پائین باشد، فرد دچار افسردگی می‌شود.
سطح مونوآمین‌ها از طریق مسدود کردن گیرنده‌هایی که پیام‌ها را می‌خوانند(مسدود کننده‌های گیرنده) و یا جلوگیری از جذب مجدّد مواد شیمیایی (مهارکننده‌های جذب مجدّد) قابل افزایش است. هنگامی که گیرنده‌ها مسدود شوند و یا از جذب مجدّد جلوگیری شود، مونوآمین‌ها در مغز افزایش می‌یابند.
تأثیر داروهای ضدافسردگی بر روی مواد شیمیایی مغز ممکن است آنی نباشد. آغاز واکنش بیمار به دارو درمانی ممکن است چند هفته به طول بیانجامد. در ابتدا، فقط اثرات جانبی (مثل تهوّع، بیخوابی، خشک شدن زبان، خستگی) ممکن است پدیدار گردند. در اغلب موارد، اثرات جانبی پس از یک یا دو هفته بهبود می‌یابند یا به طور کلّی مرتفع می‌شوند. داروهای جدید ضدافسردگی دارای اثرات جانبی کمتری نسبت به داروهای قدیمی‌تر هستند.
بیمار باید حداقل به مدّت شش ماه به مصرف داروهای ضدافسردگی بپردازد.این زمان به دارو درمانی مجال تأثیر می‌دهد و خطر بازگشت بیماری را کاهش می‌دهد. مصرف داروهای ضدافسردگی، بسته به شرایط درمان، ممکن است ماه‌ها یا سال‌ها ادامه یابد.
داروهای ضدافسردگی باید دقیقاً همان گونه که تجویز شده‌اند مصرف شوند تا تأثیر مطلوب را داشته باشند. حذف یک نوبت مصرف می‌تواند باعث جلوگیری از عملکرد مناسب دارو گردد. همچنین قطع مصرف داروهای ضدافسردگی حتماً باید با مشورت پزشک صورت گیرد. بسیاری از مردم، به هنگام مواجه شدن اولیه با اثرات جانبی و عدم دستیابی به تأثیرات مثبت فوری، مصرف داروهای ضدافسردگی را قطع می‌کنند و به آن‌ها زمان لازم برای اثربخشی را نمی‌دهند. هنگامی که مصرف داروهای ضدافسردگی به طور ناگهانی قطع گردد، ممکن است عوارض ترک مصرف دارو (مثل تهوّع، سردرد، سرگیجه) بروز کند. از این عوارض معمولاً می‌توان با متوقف کردن تدریجی مصرف دارو جلوگیری کرد.
بیماران باید آگاهی داشته باشند که پزشک ممکن است برای حصول بهترین نتیجه با کمترین اثرات جانبی، به تغییر و تنظیم مقدار مصرف دارو بپردازد. به علاوه، اداره  دارو و غذا (FDA) در آمریکا اعلام نموده است که داروهای ضدافسردگی ممکن است باعث افزایش خطر بروز افکار خودکشی در برخی بیماران گردد و بدین جهت، تمام کسانی که از طریق مصرف این داروها تحت درمان قرار دارند باید از نزدیک برای تغییرات غیرعادی رفتاری مورد مراقبت قرار گیرند.

داروهای ضد افسردگی- قسمت اول

داروهای ضدافسردگی داروهایی هستند که برای درمان افسردگی حاد و برخی شرایط دیگر (مثل اختلال شخصیت و اختلال اضطراب) مورد استفاده قرار می‌گیرند. تأثیر این داروها از طریق افزایش سطح سروتونین، نوراپینفرین و دوپامین در مغز صورت می‌گیرد. این داروها معمولاً به شکل قرص هستند و نحوه مصرف آن‌ها یکبار تا چند بار در روز است. داروهای ضدافسردگی در رده‌های مختلفی قرار دارند. این رده‌ها عبارتند از مهارکننده‌های مونوآمین اکسیداز MAOIها، داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای TCAها و سایر مهارکننده‌های جذب مجدّد سروتونین- نوراپینفرین SNRIها و مهارکننده‌های جذب مجدّد سروتونین SSRIها. تمام داروهای ضدافسردگی تقریباً اثر مشابهی بر روی افسردگی دارند، هر چند بیماران مختلف ممکن است به یک دارو، واکنش بهتری نسبت به داروی دیگر نشان دهند. معمولاً دو تا سه هفته طول می‌کشد تا تأثیر داروهای ضدافسردگی آشکار گردد. درابتدا، فقط ممکن است اثرات جانبی آن‌ها (مثل تهوّع، خواب آلودگی، افزایش وزن) بروز کند. امّا در اغلب موارد، این اثرات جانبی، که از دارویی به داروی دیگر متفاوت است، ظرف یک یا دو هفته بهبود می‌یابد یا به طور کلّی مرتفع می‌شود. داروهای جدید ضدافسردگی، اثرات جانبی کمتری نسبت به داروهای قدیمی‌تر دارند. هنگامی که مصرف داروهای ضدافسردگی به طور ناگهانی قطع گردد، ممکن است باعث عوارض ترک مصرف نظیر تهوّع، سردرد و سرگیجه شود. به طور کلّی توصیه می‌شود که بیماران به هنگام مصرف داروهای ضدافسردگی از مصرف الکل خودداری کنند. مصرف تعدادی از داروهای دیگر نیز ممکن است با داروهای ضدافسردگی تداخل داشته باشد. از این رو، بیماران باید پیش از شروع مصرف هر داروی ضدافسردگی جدیدی، پزشک خود را از تمام داروهایی که مصرف می‌کنند آگاه سازند. بی‌خطر بودن مصرف داروهای ضدافسردگی در دوران بارداری هنوز به طور کامل شناخته نشده است. پاروکستین که از SSRI هاست احتمالاً با نقص‌های هنگام تولّد ارتباط دارد. خانم‌هایی که داروهای ضدافسردگی مصرف می‌کنند و پرستار و یا باردار هستند و یا می‌خواهند باردار شوند باید با پزشک متخصص زنان و زایمان مشورت کنند. فلوکستین که از SSRI هاست، تنها داروی ضدافسردگی است که مصرفش برای کودکان به تأئید رسیده است. با وجود این، مراقبت نزدیک از هر کودکی که داروی ضدافسردگی مصرف می‌کند، به خاطر افزایش بالقوه خطر بروز فکر خودکشی به شدّت توصیه می‌شود. داروهای ضدافسردگی معمولاً در بیماران مسن‌تر نیز همانند بیماران جوان‌تر تأثیر می‌گذارد.

دلایل کاهش میل جنسی

میل جنسی بطور چشمگیری در افراد مختلف مـتـفاوت میـباشد، حتـی در یک فرد بسته به شرایط درونی و بیرونی، میل جنسی متغیر میباشد. کـاهـش میـل جنـسی در زنان امری بسیار شایع و در مـردان امری نادر اسـت. (حـتـی غـالب مـردانی کــه از اختلال نعوظ رنج میبرند نیز میل جنسی خود را از دست نمیدهند.) هورمون جنسی مردانه ی تستوسترون نقش فراوانی بروی میل جنسی در هر دو جنس مرد و زن ایفا میکند. برخلاف تصور عام پس از یائسگی احتمال افزایش میل جنسی در زنان  بیشتر است تا کاهش میل جنسی. علل کاهش میل جنسی در مردان: علل جسمی: 1-اعتیاد به الکل و یا مواد مخدر 2-کم خونی (نادر) 3-افزایش ترشح هورمون پرولاکتین از غده هیپوفیز. 4-چاقی (علت شایع) 5-مصرف برخی داروها (بویژه داروهای درمان مشکلات پروستات) 6-کاهش هورمون جنسی تستوسترون (نادر) 7-بیماریهای عمومی و مزمن نظیر دیابت. علل روانی: 1-افسردگی. 2-استرس. 3-خستگی و کار زیاد. 4-اختلافات و مشکلات جدی با شریک زندگی. 5-گرایشات همجنس گرایانه. 6-ترس از عدم توانایی در ارضاء شریک جنسی. 7-استرس های محیطی از قبیل سروصدا و یا نورهای آزاردهنده. علل کاهش میل جنسی در زنان: علل جسمی: 1-کم خونی به علت از دست دادن آهن در هنگام عادات ماهانه و یا زایمان (شایع) 2-اعتیاد به الکل و یا مواد مخدر. 3-بیماریهای عمومی و مزمن نظیر دیابت. 4-پس از زایمان،طی بارداری و یا شیردهی به علت تغییرات شدید هورمونی. 5-مصرف برخی داروها از قبیل آرام بخش ها،ضد افسردگی ها،کاهنده فشار خون و ضد حاملگی. 6-افزایش ترشح هورمون پرولاکتین از غده هیپوفیز. علل روانی: 1-افسردگی. 2-استرس. 3-خستگی و یا کار زیاد. 4-اضطراب. 5-تجارب پیشین آزارهای جنسی و یا تجاوز جنسی. 6-گرایش به همجنسان خود. 7-اختلافات و مشکلات جدی با شریک زندگی. 8-شرایط زندگی دشوار(زندگی کردن در یک منزل مشترک یا والدین خود و یا والدین شریک زندگی) 9-استرس های محیطی از قبیل سروصدا و یا نورهای آزاردهنده. دلایل مشترک در مردان و زنان: 1-اضطراب عملکردی: چنانچه مردان در رابطه های گذشته انزال زودرس و یا اختلال در نعوظ و زنان رابطه جنسی دردناک و یا عدم رسیدن به ارگاسم را تجربه کرده باشند، از بیم تکرار آن ممکن است از رابطه جنسی امتناع ورزیده و یا از آن دل زده شوند. 2- افزایش آشنایی: عموما میل زوجین برای برقراری رابطه جنسی با یکدیگر با گذشت زمان کاهش می یابد. 3-سرکوب کننده های میل جنسی: از قبیل تغییر در ظاهر فیزیکی (چاقی و یا لاغری)، بوی نامطبوع بدن، نامرتبی موها و لباس و عدم رسیدگی به بهداشت فردی. 4-فعالیت بدنی خیلی زیاد و یا خیلی اندک. 5-عدم آگاهی از دانش جنسی، خواسته ها و ترجیهات جنسی شریک زندگی. 6-تکراری شدن شیوه و وضعیت بدنی برقراری رابطه جنسی. راهکارهای درمانی کاهش میل جنسی: 1-درمان برای هریک از اختلالات زمینه ای. 2-هورمون درمانی. 3-کنترل استرس. 4-مشاوره با کارشناسان مسایل زناشویی. 5-فراگرفتن مهارتهای گفتگو و برقراری ارتباط موثر با جنس مخالف. 6-رفع اختلافات و حل مشکلات، تنشها و رنجش ها. 7-افزایش صمیمت با شریک زندگی. 8-آموزش جنبه های مختلف رابطه جنسی. 9-در میان گذاشتن علایق جنسی و خیال پردازیهای جنسی. 10-رسیدگی به وضع ظاهری و بهداشت فردی. 11-ایجاد تنوع در نحوه و مکان برقراری رابطه جنسی بصورت دوره ای. 12-اجتناب از بی تحرکی. 13-ایجاد اعتدال در کار و جنبه های دیگر زندگی.  گردآوری مطلب: دکتر غزل

پیش درآمد

پیش درآمد یکی از فرم های رایج در موسیقی سنتی ایران و از گروه موسیقی های بی کلام است. این فرم از موسیقی در  زمان غلام حسین درویش به طور مستقل و رسمس شکل گرفت؛ هرچند پیش از این زمان هم به صورت بسیار کوتاه وجود داشت ولی از حدود درآمدهای دستگاه ها و آوازهای ردیف سنتی تجاوز نمی کرد.

پیش درآمد از فرم های سنگین و همراه با متانت است و به لحاظ وزن و ریتم، ساختاری ساده و حرکاتی کند دارد. ساختار ملودی آن از درآمد یکی از دستگاه ها یا آوازها شروع می شود و با به کارگیری چند گوشه ی بزرگ و مهم در آن دستگاه یا آواز، دوباره به درآمد برمی گردد و پایان می پذیرد.

رکن الدین مختاری، مرتضی نی داود، روح الله خالقی، مرتضی و موسی معروفی، سعید هرمزی، نورعلیخان برومند و علی نقی وزیری از جمله استادان بزرگ موسیقی ایران اند که به ساختن پیش درآمد همت گماشتند و آثار زیبایی با فرم و اصول صحیح آهنگ سازی از خود به یادگار گذاشتند.

منبع: کتاب آشنایی با موسیقی شرق و غرب نوشته ی محمدمهدی سدیفی

نی

ني به عنوان يكي از قديمي ترين سازهاي ابداع شده توسط بشر شناخته شده است. اين ساز در انواع مختلف و در ميان اقوام گوناگون متداول است . به تعبيري شايد كهن ترين ساز ساخته شده توسط انسان باشد.  ني صدايي دلنشين و جذاب و آهنگي مطلوب دارد. مانند خاطره گويي مجرّب به بيان حا لات روحي انسان مي پردازد و از وصل و هجران، سخن مي گويد. مولانا جلال الدين محمد مولوي، مثنوي عرفاني خود را با نام ني آغاز كرده است:

بشنو از ني چون حكايت مي كند وز جدايي ها شكايت مي كند
انواع مختلف ني و ني لبك در مناطق مختلف ايران وجود دارند كه هريك صدا و خصايص ويژه خود را دارا مي باشند. كامل ترين انواع ني ايراني، ني (هفت بند) است كه ضمن سادگي، صدايي سرشار از لطف و زيبايي دارد . ني هفت بند متشكل از يك لوله استوانه اي از جنس ني نيزار مي باشد كه طول آن از هفت بند و شش گره تشكيل مي شود.
در قسمت پايين ني، پنج سوراخ و در ناحيه پشت آن هم يك سوراخ تعبيه شده است. دو قسمت انتهايي ني را با روكش نازكي از جنس برنج مي پوشانند تا ني سالم بماند و بخش بالايي آن به راحتي لاي دندان هاي پيشين مستقر شود.  نوازنده در ني مي دمد و با قراردادن انگشت ها بر روي سوراخ ها نواهاي دلخواهش را ايجاد مي كند.  ني را عمدتاً به صورت تكنوازي مورد استفاده قرار مي دهند، ولي گاه درگروه و همراه اركستر هم به كار مي برند .
صداي ني عموماً خصايص بومي و محلي را يادآور مي شود و حالاتي ساده، روستايي و لطيف از احساسات بي شائبه را بيان مي كند . اين ساز نشانگر ظرايف روحي و دقايق ذهن ايراني است و انديشه هاي عرفاني و درون گرايانه را به خوبي همراهي مي كند. از نوازندگان قديمي ني مي توان از نايب اسدالله، عبدالحسين نوايي و از معاصران: حسن كسايي ، حسن ناهيد، محمد موسوي و جمشيد عندليبي نام برد.

هوش هیجانی و تعریف ابعاد آن

هیجان

از اوایل دهه ۱۹۸۰ در مورد هیجانات مطالعه شد.هیجان‌ها نوعی اطلاعات هستند. آنها نوعی علامت هستند که به ما اطلاع می‌‌دهند چه چیزی را در محیط خود درک و احساس کرده‌ایم و آن را مثبت یا منفی یافته‌ایم.هیجان‌ها معمولاً واکنش کوتاه مدت، شدید و مقطعی هستند و تجربه هیجان پیامدهای کلی به دنبال دارد. هیجان گاه به افراد نیرو می‌بخشد و گاه رفتار آنها را نابسامان می‌کند.خشم، غم، ترس، شادمانی، عشق، نفرت و شرم همه نمونه‌ای از هیجان‌ها هستند که با تجربه هر نوع آنها تغییرات جسمانی و روانی در فرد ظهور می‌کند.

* ارتباط هیجان با هوش هیجانی

هوش هیجانی همان توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجان‌ها و استفاده از آنها در زندگی است. مجموعه‌ای از استعدادها، توانایی‌ها و مهارت‌هایی است که افراد در جهت سازگاری مؤثر با محیط و کسب موفقیت در زندگی آماده می‌کند و این توانایی‌ها در طول زمان تغییر می‌کند و رشد می‌یابد که با روش‌های آموزشی قابل اصلاح و بهبود است.

دقت شود در شناخت و درک‌ حالات هیجانی خود و دیگران و کارآیی در تنظیم، کنترل و استفاده از هیجان‌ها در رسیدن به اهداف برای فرد نتایج مثبتی به همراه دارد.

معمول‌ترین علامت اختصار برای هوش هیجانی از روی ضریب هوشی آی‌کیو (IQ) برداشته شده است که به آن ضریب هیجانی (EQ) می‌گویند.

*تفاوت هوش شناختی با هوش هیجانی

آلفرد بینه در سال ۱۹۰۵ نمونه اولیه آزمون هوش واقعی را تهیه کرد. نمره هوش از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی به دست می‌آید.

هوش شناختی به ما اجازه می‌دهد تا بدانیم اطلاعات چگونه پردازش می‌شود. شناخت‌ها، شباهت‌ها، تقاوت‌ها، استنباط و استنتاج همه به طور واضح در قلمرو شناختی (ادراکی) و عقلی قرار دارند.

هوش هیجانی به طور ژنتیکی قابلیت اکتساب دارد و قابل اصلاح و بهبود است و در طول زندگی فرد همراه با آموزش ارتقا می‌یابد.

شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم‌های مناسب در زندگی، توانایی اداره مطلوب خلق و خوی، وضع روانی و کنترل تکانش‌ها به وسیله هوش هیجانی سنجیده می‌شود.

* به این مثال توجه کنید:

یک ظرف پر از شکلات روی میز است. دختربچه‌ای آن را می‌بیند. به او گفته‌اند که می‌تواند یک شکلات را همین حالا بخورد، ولی اگر ۵ دقیقه صبر کند، می‌تواند دو شکلات بخورد.

مطمئناً داشتن دو شکلات بهتر از یک شکلات است. بنابراین تصمیم‌گیری آسان به نظر می رسد. اما ۵دقیقه برای دخترک خیلی طولانی است. چه کار باید کرد؟ دخترک صورتش را برمی‌گرداند تا شکلات‌ها را نبیند، اما خیلی زود دوباره برمی‌گردد و شکلات برمی‌دارد.

این مثال برای درک معنی و مفهوم هوش هیجانی است. هوش هیجانی می‌تواند در حل مشکلات کمک کند. دخترک می‌تواند با تنظیم هیجان و عکس‌العمل به موقع خود، در مقابل وسوسه پاداش آنی (لحظه‌ای سریع) مقاومت کند.

* ضرورت آگاهی و رشد هوش هیجانی در آموزش پرورش

هوش هیجانی دارای نقش حیاتی در سلامت روانی ـ اجتماعی کودکان است و نبود هوش هیجانی در کودکان به معنای آماده بودن زمینه وقوع انواع مشکلات و مسائل و اختلالات رفتاری در آنها خواهد بود. به عنوان مثال سطح پایین هوش هیجانی باعث کاهش قدرت اراده و قدرت مدیریت می‌شود. همچنین باعث افزایش آلکسی تیمیا، تنبلی، عصبانیت، خشونت و استرس می‌شود.

در مورد رفتارهای بیرونی نیز سطوح پایین هوش هیجانی باعث ضعف در فعالیت‌های تحصیلی، افزایش تمایل به استفاده از دخانیات و الکل و میل به انحرافات جنسی می‌شود.

سارنی در پژوهشی بر روی ۴۰۰ نفر از کارکنان شرکت‌های مختلف دریافت افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، از شادابی،‌ نشاط، سرزندگی و استقلال بیشتری در کار برخوردارند و عملکرد بهتری دارند. همچنین این افراد نسبت به زندگی خوش‌بین‌تر بوده و در برابر استرس مقاوم‌تر و از پیشرفت و موفقیت بیشتری در زندگی برخوردارند.

بررسی‌های انجام شده در مورد اعتماد به نفس، همدلی، خودابرازی، خوشبینی و تحمل فشارهای روانی که همگی از مؤلفه‌های هوش هیجانی هستند، نشان می‌دهد که ارتقای این مهارت‌ها در افراد با ارتقای مهارت‌های اجتماعی و سلامت و بهداشت روان آنها همبستگی معناداری دارد.

گلمن معتقد است وجود IQ به تنهایی برای موفقیت تحصیلی کافی نیست، بلکه فقط ۲۰ درصد در موفقیت نقش دارد و ۸۰ درصد دیگر به هوش هیجانی بستگی دارد.

تعاریف ابعاد هوش هیجانی

۱ـ خودآگاهی هیجانی که توانایی تشخیص و درک احساسات است.

۲ـ جرأتمندی (قاطعیت): یعنی توانایی بیان احساسات، عقاید و افکار خود و ایستادگی برای دفاع از حقوق خود بدون کمرویی و یا پرخاشگری.

۳ـ حرمت نفس: که احساس امنیت، نیروی درونی، اعتماد به نفس، خودباوری و مفهوم نسبتاً خوب رشد یافته هویت جنسی در فرد است.

۴ـ خودشکوفایی: که فرآیندی مستمر و پویا برای کسب حداکثر رشد توانایی‌ها، قابلیت‌ها و استعدادهاست و به احساس رضایت از خود و زندگی وابسته است.

۵ ـ استقلال: اشخاص مستقل از اتکا به دیگران در برآوردن نیازهای عاطفیشان پرهیز می‌کنند.

۶ ـ همدلی: افراد همدل به دیگران توجه دارند و به احساسات و نگرانی‌ها و علایق آنها توجه نشان می‌دهند و حساس به این هستند که دیگران چرا و چگونه و چه چیزی را احساس می‌کنند؟

۷ ـ روابط بین فردی: که توانایی صمیمیت و محبت و انتقال دوستی به شخص دیگر و احساس رضایت از این روابط است.

۸‌ ـ مسئولیت‌پذیری اجتماعی: اشخاص مسئولیت‌پذیر می‌توانند دیگران را بپذیرند و استعدادهایشان را به نفع جمع به کار گیرند. کسانی که فاقد این توانایی هستند، موجب آزار دیگران می‌شوند، نگرش‌های ضداجتماعی دارند و از دیگران سوءاستفاده می‌کنند.

۹ـ حل مسأله: افرادی که توانایی حل مسأله دارند، توانایی شناسایی و تعریف مشکلات و کشف و انجام راه‌حل‌های بالقوه موثر برای حل مشکلات را دارند، آنها وظیفه‌شناس و منظم هستند.

۱۰ـ واقعیت‌سنجی: یعنی توانایی ارزیابی ارتباط بین آنچه تجربه می‌شود و آنچه عیناً وجود دارد.

۱۱ـ تحمل فشار: این بعد از هوش هیجانی به قدرت من و سازگاری اجتماعی شبیه است. تحمل فشار با آرامش و خودداری و مواجه شدن با مشکلات بدون تحت تاثیر هیجان‌های شدید واقع شدن مرتبط است. کسانی که تحمل فشار را در حد بالایی دارند، بحران‌ها و مشکلات را بهتر پشت سر می‌گذارند و کمتر دچار احساس ناامیدی و تنهایی می‌شوند.

۱۲ـ انعطاف‌پذیری: انعطاف‌پذیری توانایی منطبق ساختن افکار، عواطف و رفتار با موقعیت‌ها و شرایط دائماً در حال تغییر است. افراد با انعطاف فعال، زرنگ و قادر به واکنش به تغییر ذهن خود بدون تعصب هستند.

۱۳ـ کنترل تکانه: افرادی که توانایی کنترل تکانه دارند، تاخیر انداختن تکانه یا وسوسه انجام عملی را دارند. آنها خوددار و قادر به کنترل خشم خود هستند.

۱۴ـ شادکامی: افراد شادمان اغلب احساس خوب و راحتی چه در محیط کار و چه در اوقات فراغت دارند. شادکامی پیامد جانبی یا شاخص مهم هوش هیجانی است. شخصی که در این عامل ضعیف است، ممکن است نشانه‌هایی از افسردگی، نگرانی، ناامیدی، احساس گناه از زندگی و در موارد شدیدتر افکار و رفتار خودکشی را داشته باشد.

۱۵ـ خوش‌بینی: نشان‌دهنده امید به زندگی و رویکردی مثبت به زندگی روزمره است، زندگی را با دید روشن‌تری ببینید.
منبع: روزنامه اطلاعات

 


آلزایمر

بیماری آلزایمر 2 تا 5 درصد اشخاص مسن را دربر می‌گیرد و گاهی هم بر اشخاص جوانتر حمله می‌کند. به نظر می‌رسد که بیماری آلزایمر در اثر فاسد شدن سلولهای منطقه هیپو کامپ که معمولا مقدار زیادی استیل کولین تولید می‌کنند بوجود می‌آید. سلولهای مغزی یا نرونهایی که آسیب دیده‌اند پلاکهایی جمع می‌کنند و به تعداد زیادی می‌میرند. منطقه آسیب دیده مغز و استیل کولین در تشکیل خاطرات جدید وارد عمل می‌شوند به همین دلیل یکی از نشانه‌های اصلی بیماری آلزایمر عدم توانایی در تحکیم یک یادگیری تازه (مثل یادآوری آدرس تازه) و دشواری در جهت‌یابی است. اما خاطرات رویدادهای دور معمولا کمتر آسیب می‌بینند.


علت بیماری

تقریبا 10 درصد افراد بالای 60 سال ، زوال عقل دارند و حدود نیمی عقل دارند از آنها مبتلا به آلزایمر می‌باشند. آلزایمر نوعی بیماری ناهمگن از نظر ژنتیکی است که در تمام نژادها دیده می‌شود. 5 درصد بیماران دچار بیماری خانوادگی با تظاهر زود هنگام ، 15 - 25 درصد دچار بیماری خانوادگی با تظاهر دیررس ، 75 درصد مبتلا به بیماری تک گیر می‌باشند. 10 درصد موارد آلزایمر خانوادگی ، توارث اتوزومی غالب و بقیه چند عاملی را نشان می‌دهند.

مهمترین یافته‌های شناختی بیماری آلزایمر ، رسوب دو پروتئین رشته‌ای پپتید بتاآمیلویید تاو در مغز می‌باشند. پپتید بتاآمیلویید که از پروتئین رمز گردانی شده توسط یکی از ژنهای مستعد کننده به بیماری آلزایمر خانوادگی بوجود می‌آید، در پلاکهای آمیلویید یا پیری در فضای خارج سلولی مخ مبتلایان به آلزایمر یافت می‌شود. پلاکهای آمیلویید ، حاوی پروتئینهای دیگر علاوه بر بتاآمیلویید می‌باشند. از جمله آپولیپو پروتئین E که این هم توسط نوعی ژن مستعد کننده به آلزایمر (APOE) رمز گردانی می‌شود.

اشکال هیپر فسفریله پروتئین تاو (Tau) ، کلافهای نورو فیبریلاری را تشکیل می‌دهند که برخلاف پلاکهای آمیلویید در داخل نورونهای آلزایمر یافت می‌شوند. تاو یک پروتئین مرتبط با میکرو توبولهاست که بطور وافری در نورونهای مغز بروز می‌یابد. این پروتئین ، تجمع و پایداری میکروتوبولها را که بر اثر فسفوریلاسیون کاهش می‌یابد، تقویت می‌کند. تشکیل کلافه‌های و نورو فیبریلازی تاو ظاهرا یکی از علل استحاله نورونی در بیماری آلزایمر است.

علائم بیماری

در اکثر موارد ، بیماری آلزایمر در اشخاص مسن و در فاصله زمانی 8 تا 20 سال به تدریج رشد می‌کند. قربانی این بیماری ، ابتدا افت حافظه پیدا می‌کند و اغلب گم شدن حتی در خانه خود بیمار نیز پیش می‌آید. به مرور زمان ، بیمار جهت‌یابی خود را به شدت از دست می‌دهد، اشخاص و حتی اعضای خانواده خود را نمی‌شناسد، هیجانهای کودکانه نشان می‌دهد و از عهده نظافت خود و لباس پوشیدن بر نمی‌آید.

پیشگیری مقدم بر درمان

سالمندانی که از بیماری آلزایمر یا از اختلالهای حافظه‌ای سبک رنج می‌برند، می‌توانند عادات خود را انطباق دهند. همه ما ، پیر و جوان می‌توانیم یک دفترچه یادداشت و یک مداد در جیب خود یا در کنار تلفن داشته باشیم و پیامهای خود را خیلی راحت در آن بنویسیم. ما حتی می‌توانیم یک تقویم به همراه داشته باشیم و رویدادهای پیش‌بینی شده ، حتی کارهای روزمره را در آن بنویسیم.

اشخاصی که از افت حافظه رنج می‌برند، می‌توانند روی روزهایی که سپری می‌شود خط بکشند. می‌توانند از داروهایی استفاده کنند که مقدار آنها برای هر روز از هفته و ماه مشخص شده است. برقراری نظم روزانه و کمک گرفتن از وسایل کمک حافظه بسیاری از سالمندانی را که توانایی تشکیل خاطرات تازه را ندارند از دشواریهای حاد نجات دهد.



درمان‌

  • اگر یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌ دچار این‌ بیماری‌ است‌، حالت‌ خصومت‌ آنها را به‌ خود نگیرید. محیط‌ خانه‌ را طوری‌ تغییر دهید که‌ فرد بیمار دچار آسیب‌ بدنی‌ نشود.
  • اگر مراقبت‌ از یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌ که‌ دچار این‌ بیماری‌ است‌ را به‌ عهده‌ دارید، از دیگران‌ درخواست‌ کمک‌ کنید تا بتوانید به‌ خود استراحت‌ دهید. از اینکه‌ نیاز به‌ استراحت‌ و فراغت‌ دارید احساس‌ گناه‌ نکنید حتی‌ اگر بیمار از این‌ مسأله‌ احساس‌ رضایت‌ نداشته‌ باشد.
  • اگر گروه‌ حمایتی‌ برای‌ خانواده‌ بیماران‌ آلزایمر وجود دارد به‌ آن‌ بپیوندید و اگر وجود ندارد به‌ ایجاد آن‌ اهتمام‌ ورزید.
  • افراد مراقبت‌کننده‌ از بیمار می‌توانند برخی‌ از مشکلات‌ بیمار را با اجرای‌ بعضی‌ کارها کاهش‌ دهند. مانند تکرار ، برای‌ بیمارانی‌ که‌ مشکلی‌ در حافظه‌ دارند شاید یادآوری‌ مکرر کمک‌کننده‌ باشد. و اطمینان‌دهی‌ که یک‌ گفتگوی‌ صمیمانه‌ مختصر و در عین‌ حال‌ قوی‌ می‌تواند بیمار مضطرب‌ یا آشفته‌ را آرام‌ کند. و منحرف‌ کردن‌ ذهن‌ بیمار ، که قدم‌ زدن‌ با بیمار می‌تواند در این‌ زمینه‌ کمک‌کننده‌ باشد.

داروها

خیلی‌ از داروهایی‌ که‌ برای‌ مشکلات‌ دیگر مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند می‌توانند باعث‌ گیجی‌ یا خواب‌آلودگی‌ شوند. این‌ داروها را باید حتی‌الامکان‌ قطع‌ کرد. هم‌اکنون‌ داروهای‌ زیاد دیگری‌ تحت‌ بررسی‌ هستند. بعضی‌ از آنها برای‌ کنترل‌ علایم‌ آشفتگی‌ مفید هستند. داروهای‌ جدیدی‌ که‌ با نسخه‌ پزشک‌ تجویز می‌شوند ممکن‌ است‌ پیشرفت‌ بیماری‌ را در بعضی‌ از بیماران‌ به‌ تأخیر اندازد.

فعالیت و رژیم غذایی‌

تا حدی‌ که‌ امکان‌ دارد بیمار آلزایمری‌ باید فعالیت‌ خود را حفظ‌ کند. با پیشرفت‌ بیماری‌، نهایتا تمامی‌ فعالیتها نیاز به‌ نظارت‌ خواهند داشت‌.
رژیم‌ غذایی‌ عادی‌. نهایتاً بیمار برای‌ غذا خوردن‌ به‌ کمک‌ نیاز خواهد داشت‌.



آیا این بیماری حالت ارثی هم دارد؟

سن بالا ، سابقه خانوادگی ، جنس مونث بودن و سندرم داون ، مهمترین عوامل خطر ساز برای آلزایمر هستند. در جمعیتهای غربی ، خطر تجربی آلزایمر در سرتاسر عمر ، 5 درصد است. اگر بیماران ، خویشاوند درجه اولی داشته باشند که آلزایمر در او پس از 65 سالگی بروز کرده باشد، خطر نسبی ابتلای آنها 3 - 6 برابر ، افزایش می‌یابد. اگر بیماران خواهر یا برادری مبتلا به آلزایمر پیش از 60 سالگی و نیز یک والد مبتلا باشند، خطر نسبی آنها 7 - 9 برابر می‌شود.

آزمایش آپولیپوپروتئین A نوعی آزمایش تشخیصی کمکی است و نباید برای پیش بینی آلزایمر در بیماران بی‌علامت استفاده شود. مبتلایان به سندرم داون ، افزایش خطر ابتلا به آلزایمر را نشان می‌دهند. پس از 40 سالگی ، مبتلایان به سندرم داون ، همواره یافته‌های آسیب شناختی عصبی آلزایمر را دارند و تقریبا 50 درصد آنها ، دچار افت شناختی می‌شوند.

برگرفته از دانشنامه ی رشد

تمبک

تمبك تنها ساز ضربي درگروه سازهاي موسيقي سنتي ايران است كه نقش همراهي كننده و هماهنگ كننده ساير سازها را درگروه نوازي برعهده دارد .تمبك سازي است كه معمولاً از چوب ساخته شده و دو بخش استوانه اي متصل به هم را تشكيل مي دهد؛ استوانه بزرگ تر تقريباً به قطر 30 سانتيمتر و ارتفاع حدود 45 سانتيمتر كه برروي آن پوست كشيده و استوانه ديگر كه تنگ تر است و به قسمت بزرگ تر متصل مي شود . تمبك در موقع نواختن به صورت افقي روي ران نوازنده قرار مي گيرد . دست چپ نوازنده بالا و دست راست او در كناره راست و پايين تمبك واقع مي شود و نو ازنده با انگشتان خود برروي ساز، نوازندگي مي كند . چون وسيله نواختن برروي تمبك انگشتان دست است، به همين دليل نوازنده به سادگي و با قدرت مي تواند ظرايف ريتميك را برروي ساز اجرا كند. تمبك را گاه به تنهايي و اكثراً به همراه يك ساز و يا گروه نوازندگان به كار مي برند . تمبك درواقع نگهدارنده پايه ضرب قطعه است و در اجراي آثار ضربي نقش عمده اي دارد.

در نيم قرن اخير به ابتكار استاد حسين تهراني و با همت چند تن از استادان موسيقي براي اولين بار تمبك داراي سيستم و كتاب آموزشي شد. اخيراً نيز شاگردان مكتب تمبك كتاب هايي در اين زمينه منتشر كرده اند و ادبيات اين ساز را گسترش داده اند.

از نوازندگان معروف تمبك درگذشته مي توان از سماع حضور، عيسي آقاباشي، حسين اسماعيل زاده و رضا روان بخش نام برد.

معروف ترين نوازندگان تمبك در چند دهه اخير، علاوه بر استاد حسين تهراني، محمد اسماعيلي، ناصر افتتاح، جهانگير ملك، بهمن رجبي و ناصر فرهنگ فر مي باشند.

منبع: کتاب موسیقی سنتی ایران نوشته ی ایرج برخوردار

قلقلک و تبیین تکاملی آن

شما نمی‌توانید خودتان را قلقلک بدهید و به خودتان هم اجازه نمی‌دهید که غریبه‌ها را قلقلک بدهید. بچه‌های انسان اغلب از قلقلک لذت می‌برند. اما چرا اصلا در طول تکامل،‌ قلقلکی بودن به انسان‌ها رسیده است؟

بعضی افراد خیلی قلقلکی هستند و برخی دیگر کم‌تر،‌ صرف‌نظر از آن، قلقلک ظاهرا قوانین مخصوص به خودش را دارد. شاید متوجه شده باشید که شما نمی‌توانید خودتان را قلقلک بدهید. به علاوه با این که ممکن است توانایی این را داشته باید که یک فرد کاملا غریبه را قلقلک بدهید،‌ مغزتان اجازه نمی‌دهد این کار را بکنید،‌ کاری که از نظر اجتماعی اصلا  پذیرفتنی نیست. اما قلقلک به چه دردی می‌خورد و در طول تکامل،‌ چرا قلقلکی بودن به انسان‌ها رسیده است؟

رابرت پروواین از عصب‌شناسان دانشگاه مریلند و مولف کتاب خنده: یک بررسی علمی، معتقد است همین واقعیت‌ها در مورد قلقلک، نشانه‌ای از ارزش‌های تکاملی آن است. به گفته وی، قلقلک راهبردی برای ایجاد ارتباط اجتماعی بین دوستان و اقوام نزدیک است.

به گفته محققین، عکس‌العمل خنده در برابر قلقلک از همان ماه‌های اولیه تولد نوزاد آغاز می‌شود. در واقع در ماه‌های اول،‌ قلقلک و خنده از اولین راه‌های برقراری ارتباط بین نوزاد و کسی است که از او مراقبت می‌کند. والدین خیلی زود یاد می‌گیرند که تا وقتی به قلقلک ادامه بدهند که نوزاد می‌خندد و وقتی نوزاد چهره‌اش در هم می‌رود،‌ دیگر او را قلقلک ندهند. همین فرایند،‌ خود ارتباط جهره به چهره‌ای را ایجاد می‌کند که می‌تواند نقطه شروعی برای تعامل‌های دیگر هم باشد.

از طرف دیگر،‌ کودکان مشتاقانه همدیگر را قلقلک می‌دهند. بسیاری از محققین بر این باورند که در بین همسالان،‌ کارکرد قلقلک  فقط ایجاد ارتباط نزدیک‌تر نیست. آن‌ها می‌گویند نقاطی از بدن که بیشتر از همه قلقلکی هستند، مثل گردن و دنده‌ها،‌ در مبارزه از همه آسیب‌پذیرترند. بنابراین وقتی بچه‌ها با انعطاف از دست دوستانشان در می‌روند تا قلقلک نشوند، در واقع در حال تمرین برای دفاع از خود و نقاط حساس بدنشان در آینده هستند.

از طرف دیگر، صدای خنده در یک جمع، باعث بیشتر خندیدن افراد آن جمع می‌شود. اما قلقلک یک قانون دیگر هم دارد. انسان‌ها همیشه قلقلکی باقی نمی‌مانند. با بالا رفتن سن، لذت قلقلک کم‌تر می‌شود و در ۴۰ سالگی دیگر اثری از آن نیست. به نظر می‌رسد به دلایلی که هنوز شناخته نشده‌اند، قلقلک مخصوص جوان‌ترها است.

اهمیت هوش هیجانی

 بخش هوش هیجانی انسانها کمتر معرفی شده است. این توان غیر قابل توصیف مجهول مانده است و تحقیقات علمی نشان می دهد  ۷۰% موفقیت انسانها مدیون هوش هیجانی است . این واقعیت که بخش روانی درجامعه انسانی امروز نادیده گرفته می شود را  نمی توان رد کرد چرا که ما برای حضور در جامعه و اجتماع به ظاهرمان خیلی اهمیت می دهیم ،آراسته بیرون می آییم سعی می کنیم خوشبو باشیم ،اما آیا پیش آمده که روزی، ساعتی، حتی لحظه ای به درونمان فکر کنیم و روانمان را هم در مقابل یک آئینـه قراردهیم تا میزان آسیب پذیری یا اختلالات روانیمان راهم ببینیم؟

 چه بسیارند افرادی که با بیماری های روان رنجوری همچون افسردگی، اضطراب و وسواس روز را به شب می رسانند ودر فراز و نشیب زندگی روزمرگی را ادبیات گفتاری و کرداری خویش نمودند،هیچ انگیزه ای برای جلو رفتن ندارند و خلاقیت و نوگرایی را اصلا تجربه نمی کنند . اما توانایی انجام آنها را دارند فقط گرفـتــــار نوعی ناتوانی تلقینی شده اند.

 امروز علم روانشـناسی و مطالعات روانشناختی نشان می دهد، که برای کمک به این انسان ها می توان از هوش هیجانی آنها به عنوان بهترین عامل مؤثر در طرح درمان یا روان درمانی و رفتار درمانی استــــفاده کرد. درمانگر ، مشاور، روانشناس و مددکار اجتمـاعی با           انجام یک تست روانشناختی با پایایی و روایی بالا می تواند نـوع توانایی تحمــل هیجانی فرد را دریافت کند یعنی در مقابل هیجانات مثبت ومنفی چقدر مقاومت نشان می دهد. آیا زود میـــدان مبـارزه را ترک می نماید و بازنده می شود یا نه در مقابل حوادث زنــــــدگی و موج هیجانات متفاوت مقاومـت درستی از خود نشان می دهد .                                                                                          

در طرح درمان، هوش هیجانی افراد را باید در نظر گرفت و توان هوش را برای تغییر افراد خیلی جدی گرفت . به عنوان مثال معاشرت اجتماعی مراجعی ضعیف است. یقیـنا این فرد از توان تحمل هیجانی ضعیفی برخوردار است. ما می توانیم با ارتقاء هوش هیجــانی، او را در این ناتوانی به توانایی قابل قبولی برسانیم . ترس او از اجتماع و جمع از خود آن افراد نیست بلکه از بازتابهایی است که او نسبت به آنها عکس العمل نشان می دهد . عینا برای معرفی خود در جمع چند نفری مشکلات عدیده ای دارد و همیشه از این کار حذر می نماید .اینجا لازمه این مراجــع توجه جدی به آستانه تحمل هیجانها ی اوست که تعیین کننده میزان معاشرت اجتماعی است.بهترین کمک به مراجعین معرفی هیجانی آنهاست به تعبیر زیبای گالیله «ما نمی توانیم چیزی را به کسی بیاموزیم مگر ریشه آن در فطرت وجودی وی تعریف شده باشد »

منبع: همایون قسمتی مدرس دانشگاه ،مشاوره خانواده»

 

 

 

مروری کوتاه بر زندگی پیاژه

ژان ویلیام فریتز پیاژه روان شناس.زیست شناس .منطق دان ، و شناخت‌شناس سوئیسی‌ است که به خاطر کارهایش در روان شناسی رشد و شناخت شناسی شهرت یافته‌است. پیاژه در کارهای اولیه ی خود در زمینه ی زیست‌شناسی، به این باور رسید، که اعمال زیست‌شناسانه عبارتند از گام‌هایی که در مسیر سازش‌یابی با محیط فیزیکی اطراف و به منظور کمک به سازمان‌یافتگی آن برداشته می‌شود.

ژان پیاژه در ۹ آگوست ۱۸۹۶ در نیوشاتل سوئیس به دنیا آمد و در ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۰از دنیا رفت.پدرش زندگی خود را صرف ادبیات اساطیری و تاریخی نیوشاتل کرده بود و مادرش زنی فوق العاده باهوش، پر انرژی و مهربان ولی تاحدودی عصبی بود .پیاژه از پدرش آموخته بود که کارها را به صورت منظم و سیستماتیک انجام دهد اما عصبی بودن مادرش او را به سمت تحقیق در زمینه روانکاوی و روان درمانی کشاند . پدر بزرگش آنچنان او را تحت تاثیر قرار داد که به سمت مطالعه ی فلسفه و معرفت رهنمون شد.

 پیاژه به موضوعاتی چون مکانیک پرندگان وفسیل ها و صدف های دریایی زمانی علاقمند شد که هفت سال بیشتر نداشت . ژان پیاژه در سن یازده سالگی کارش را به عنوان یک پژوهشگر آغاز کرد و در همان سال نیز مقاله کوتاهی درباره گنجشک آلبینو (سپیدتن) نوشت. او مطالعاتش در زمینه علوم طبیعی را ادامه داد و از دانشگاه نوشاتل سوئیس، مدرک دکتری جانورشناسی دریافت کرد. او سپس به روانکاوی علاقه‌مند شد و یکسال در مؤسسه‌ای که آلفرد بینه تأسیس کرده بود به کار پرداخت.

پیاژه در سال ۱۹۵۵ مرکز بین‌المللی معرفت‌شناسی ژنتیک را تأسیس کرد و تا پایان عمر در سمت مدیر این مرکز خدمت کرد. او تشنه ی دانش آموزی در علم بود به طوری که در ده سالگی اولین مقاله اش منتشر شد و در بیست و دو سالگی از دانشگاه نیوشاتل با درجه ی دکتری فارغ التحصیل شد . بعد از آن به پاریس رفت و دو سال در دانشگاه سوربن در کلاس های روان شناسی شرکت کرد و راه های گوناگون مصاحبه با بیمارا را آموخت .در همین زمان تئودور سیمون از او درخواست کرد که در آزمایشگاه بنیت در پاریس مشغول به کار شود و پیاژه در آن زمان به اصلاح روش های استدلال پرداخت و بنابراین تحقیق درباره تعقل و استدلال کودکان را آغاز کرد و مدت دو سال به پرسیدن سوالات متنوع از کودکان و محول کردن وظایفی به آنان که به شناخت روابط علی و معلولی منجر می شد درباره استدلال شفاهی کودکان معمولی پرداخت و بدین ترتیب شاخه ی علمی مورد علاقه اش را یافت .او این ایده که کودکان به گونه‌ای متفاوت از بزرگسالان فکر می‌کنند را تقویت کرد.

تحقیقات او چند نقطه ی عطف مهم در رشد ذهنی کودکان را مشخص کرده است.کارهای او همچنین علاقه‌مندی فراوانی به روان‌شناسی شناخت و رشد به وجود آورده است. نظریه‌های پیاژه به طور گسترده‌ای مورد پذیرش واقع شده و امروزه توسط دانشجویان روان‌شناسی و روش‌های آموزشی مورد مطالعه قرار می‌گیرد. پیاژه با  سرعت بسیار سریع پیشرفت کرد و در سال ۱۹۲۱ به افتخار بزرگی نائل شد و به سمت مدیر امور مطالعاتی موسسه ژان ژاک روسو درژنو منصوب شد و در مدت دو سال در آنجا ۵ کتاب در مورد روان شناسی کودک نوشت و با با یکی از دانشجویانش به نام والنتین چاتنی ازدواج کرد .در ۱۹۲۵ اولین دخترش به دنیا آمد و در سال ۱۹۲۷ و ۱۹۳۱ دختر دیگر و پسرش بدنیا آمدند. بعد از بدنیا آمدن فرزندانش او مدت زیادی را در منزل بود و به کمک همسرش عکس العمل ها و رفتار های فرزندانش را ثبت می کرد و بدین ترتیب دیدگاه خود را در مورد رشد شناختی کودک اعلام کرد. 

 

ناتوانی جنسی در مردان

این هم یک مطلب از دکتر غزل


 ناتوانی جنسی در مردان عبارت است از ناتوانی پایدار در دستیابی به حفظ نعوظ که برای مقاربت ضروری است. (دوره های گهگاهی ناتوانی جنسی که در اکثر مردان بزرگسال رخ میدهد غیرطبیعی در نظر گرفته نمیشود).
 
شرح بیماری
ناتوانی جنسی در مردان عبارت است از ناتوانی پایدار در دستیابی به حفظ نعوظ که برای مقاربت ضروری است. (دوره های گهگاهی ناتوانی جنسی که در اکثر مردان بزرگسالان رخ میدهد غیرطبیعی در نظر گرفته نمیشود). این نظر درست نیست که با افزایش سن، ناتوانی جنسی اجتناب ناپذیر است. توانایی نعوظ در سنین بالا حفظ میشود، اما امکان دارد نیاز به تحریک بیشتری برای دستیابی به آن و فاصله گذاری بیشتری بین نعوظ ها وجود داشته باشد.

مشکلات نعوظ ممکن است حتی برای جوانان هم پیش آمده و مشکلات دیگری را برای آنها به همراه داشته باشد.

اغلب این تصور وجود دارد که این قبیل مشکلات برای افراد بالای 40 سال است و هر چه سن بالاتر رود احتمال این مسئله بیشتر می شود.دانشگاه شیکاگو روی 235 نفر جوان بین 25تا18 سال مطالعه ای در همین زمینه انجام داده و نتایجی حاصل شده است.95% سوال شوندگان با جنس مخالف مقاربت داشتند و دو سوم آنها هم سفید پوست بودند.13% گفتند که نعوظ اصلا ایجاد نمیشود و یا اینکه نمی توانند تا زمان دلخواه نعوظ دلخواه داشته باشند.25% گفته اند که بامصرف کاندوم دیگر نتوانستند نعوظ خوبی داشته باشند.اما در این  مطالعه ذکر نشده که مردان هر چند وقت یکبار دچار این مشکلات میشوند.اما وقتی سوالات بیشتری از آن جوانان پرسیده شد نتایج مهمی به دست آمد :

1- اغلب آن ها به بیماریهای مقاربتی گرفتار بوده اند و حتی بعضی بیش از 5 شریک جنسی داشته اند
3- مردانی که با استفاده از کاندوم احساس ناراحتی از نظر نعوظ پیدا می کردند این احتمال وجود داشته که از کاندوم به طور مرتب و صحیح استفاده نکنند
4- 6% کل مصاحبه شوندگان گفته اند که تا بحال از داروهائی برای رفع نعوظ استفاده کرده بودند. اغلب این افراد این داروها را از منابع غیر رسمی تهیه کرده بودند.مثلا از دوست یا از اینترنت.
5- شاید 60% کسانی که گفته اند از داروهائی برای رفع نعوظ استفاده کرده اند داروهای دیگری هم به همراه آن ها مصرف کرده اند.مثلا الکل مصرف کرده اند یا اینکه ماری جوانا- داروهای خواب آور
GHB- کوکائین- مت آمفتامین. اینها داروهائی هستند که ظاهرا میل جنسی را زیاد می کنند اما در اصل مشکلات نعوظ ایجاد می کنند
6- استفاده همزمان از داروهای افزایش دهنده نعوظ  مثل ویاگرا با داروهای دیگر احتمال اینکه اینها سکس پر خطر داشته باشند را زیاد میکند.مثل حاملگی های ناخواسته و بیماریهای مقاربتی.

خلاصه: محققین معتقدند که اگر جوانان با این مشکلات مواجه می شوند حتما به پزشک مراجعه کنند تا درمان صحیح را به آنها پیشنهاد بدهند و از مصرف دارو ها و مواد دیگر با ویاگرا پرهیز کنند و حتما کاندوم را بطور مکرر استفاده کنند...


علایم شایع
ـ ناتوانی در دستیابی به نعوظ
ـ ناتوانی در حفظ نعوظ برای مقاربت (نعوظ ممکن است خیلی ضعیف، کوتاه، یا دردناک باشد)
علل
علل روانی این حالت عبارتند از:
ـ احساس گناه
ـ رابطه زناشویی نامناسب
ـ اختلالات روانی مثل افسردگی، اضطراب، استرس، و روان پریشی
ـ نداشتن اطلاعات جنسی، از جمله نداشتن درک درست از جنبه های عاطفی و نیز آناتومی و فیزیولوژی زن

علل فیزیکی این حالت عبارتند از:
ـ دیابت شیرین
ـ آترواسکلروز (تصلب شرایین)
ـ مصرف بعضی از داروهای ضد فشارخون
ـ بیماریهای دستگاه عصبی مرکزی، مثل صدمات نخاعی، اسکلروز متعدد (
MS)، سکته مغزی یا سیفیلیس
ـ بیماریهای غدد درونریز که غده هیپوفیز، غده تیرویید، غدد فوق کلیوی یا غدد جنسی را تحت تأثیر قرار می دهند.
ـ الکلی بودن
ـ سوءمصرف موادمخدر و داروها، خصوصاً ماری جوانا، کوکایین، مخدرها، آرام بخش ها، خواب آورها و داروهای توهم زا
ـ کاهش خون رسانی به آلت تناسلی به هر علت

علل موقعیتی این حالت عبارتند از:
ـ وجود فرد دیگری در منزل (مثل مادر زن)
ـ عوامل تشدید کننده بیماری
ـ مشکلات فهرست شده در قسمت علل
ـ بروز یک بیماری اخیر که قدرت فرد را کاهش داده باشد.
ـ عمل جراحی عمده اخیر، خصوصاً جراحی روی قلب و عروق یا پروستات
پیشگیری
با همسر خود ارتباط مناسبی برقرار کنید. از در میان گذاشتن و بحث درباره مشکل خود و درخواست کمک ابایی نداشته باشید. همفکری همسر برای حل این مشکل، حیاتی است.
الکل به هیچ عنوان ننوشید. از مصرف مواد و داروهایی که ممکن است مورد سوءمصرف قرار گیرند خودداری کنید.
اگر مبتلا به دیابت هستید، برنامه درمانی خود را به دقت رعایت کنید.
سلامت عمومی خود را حفظ کنید.
در صورتی که هرگونه دارویی که جدیداً مصرف آن را شروع کرده اید عملکرد جنسی را تغییر داده باشند، با پزشک خود مشورت نمایید.
در مواردی که منشا فیزیکی است، درمان اختلال زمینه ساز یا تغییر در داروهای مصرفی ممکن است این مشکل را تخفیف دهد.
عوارض احتمالی
ـ افسردگی و از دست دادن عزت نفس
ـ مشکلات زناشویی
درمان 

اگر شما در یک دوره درازمدت دچار مشکل نعوظ باشید، ممکن است که این دشواری یک دلیل بدنی داشته باشد. اگر چنین دشواری ناگهانی باشد، گذشته از سن و سال شما، امکان بیشتری وجود دارد که یک دلیل روانی در کار باشد. با توجه به قضاوت پزشک می توان یک درمان مناسب با نیازی که بیان کرده اید به شما داد.
اصول کلی
بررسی های لازم برای تشخیص هرگونه بیماری زمینه ساز. انجام بررسهای تشخیصی در یک مرکز مخصوص برای ارزیابی نعوظ در شب و به هنگام خواب
رواندرمانی یا مشاوره (به تنهایی یا همراه با همسر) توسط یک متخصص و درمانگر معتبر در این زمینه
اگر علت بروز این حالت دارو باشد، تغییر در دارو یا مقدار آن ممکن است کمک کننده باشد.
امکان دارد داروی تزریقی داخل آلت تناسلی برای فرد تجویز شود (تزریق توسط خود فرد)
امکان دارد استفاده از واکیوم برای نعوظ توصیه شود.
عمل جراحی برای نصب پروتز بادشونده یا غیر بادشونده آلت تناسلی
داروها
برای ناتوانی جنسی ناشی از عوامل روانی دارو فایده ای ندارد.
ممکن است برای درمان بیماری زمینه ساز دارو تجویز شود.
دارو برای تزریق در آلت تناسلی ممکن است تجویز شود. .
رژیم غذایی
رژیم غذایی متعادل داشته باشید، و مکملهای ویتامینی و معدنی بخورید.

 

موسیقی درمانی در ایران

درمان با موسیقی، نه به عنوان یک شیوه یا متد طبی، بلکه به عنوان یک راهکار درمانی کمکی، در کنار و در حاشیه ی طب به کار می‏رفته‏ است.قدمت این رشته،به اندازه ی قدمت کاربرد موسیقی‏ در مراسم آیینی است. یعنی موسیقی یا نوع خاصی از موسیقی، در شرایط خاص و با افراد خاص‏تر، در مراسمی به کار می‏رفته است که فضای ویژه ی آن،در فرآیند تبدیل یک محتوا به یک مکانیسم علمی و میل به حصول‏ مرحله پالایش روانی (catharsis) مدنظر بوده است.بدیهی‏ است که بین هنرها،تنها موسیقی و رقص‏های ویژه آیینی هستند که عملا به درد این کار می‏خورند.درک سایر هنرها، مشروط است به درک مبانی و مبادی آن هنر،دخالت قوه ی عاقله به عنوان‏ رابط و واسط اثر هنری و انسان،که در نهایت مانع می‏شود که‏ حالت خلسه،از خودبیخودی و در نهایت، یگانگی انسان با وجود کل و مفهوم موردنظرش،حاصل شود.

از دیرباز برای موسیقی سه خصلت قائل شده‏اند؛یکی این‏ که درک آن بی‏واسطه و از طریق عادات حسی و ذهنی است. دوم این‏که انسان در تأثیرپذیری از آن بی‏اختیار است.یعنی‏ موسیقی با نیروی عاطفی خود در شنونده ی مستعد نفوذ می‏کند و دارای قوه ی تصرف در نفس اوست.سوم این‏که انسان به‏ موسیقی بیش از سایر هنرها عادت می‏کند،حتی اگر خودش‏ نخواهد. این مطلبی است که هر کدام از ما بارها آزموده‏ایم و در مورد هیچکدام از هنرها این‏طور و با این شدت و حدت نیست.

در متون ایران باستان- پیش از اسلام- با زحمت بسیار می‏توان ردپای کمرنگی از تأثیر روحی و روانی موسیقی را در زندگی و فرهنگ آن عصر پیدا کرد. چنین می‏توان پنداشت- کما این‏که بسیاری پنداشته‏اند و بر آن اصرار می‏ورزند-که‏ موسیقی در دنیای قدیم،کاربرد (function) و کارکرد (use) دوگانه‏ای داشته است: ((بزم و رزم،خلوت و جلوت،زمینی و آسمان))

حوزه ی عمل و افراد و حتی آلات و ابزار این دو ساخت هنری‏ در دنیای قدیم از یکدیگر تفکیک شده بود و هیچکدام از مجریان‏ این دو گروه،به حوزه ی کاری دیگری دخالت نمی‏کردند اگرچه‏ بسیاری از عاملان به موسیقی«روزمره»،موسیقی زندگی و کار و...در سالهای آخر عمر،تحول روحانی می‏یافتند و خود را وقف موسیقی دیگری کردند که ابعاد ماورایی‏تر و آسمانی‏تری داشت ولی این امر،امر شایعی نبود و معمولا، فوت و فن‏ها وآداب آموزش و اجرا و مراحل سلوک عملی بین‏ مجریان موسیقی‏های آیینی چون صندوقچه‏ای موروثی،نسل‏به‏نسل حفظ می‏شد و به گوش اغیار نمی‏رسید.

جلوه‏های رنگین موسیقی در مراسم آیینی در اقوام و ملل‏ گوناگون(بیشتر شرقی)از حوزه‏های بسیار جذاب برای‏ محققان غربی بوده است.اکثر آنها معترف هستند که این آداب‏ و رسوم و فرآیند پیچیده ی درمان با موسیقی،تنها در شرایط طبیعی و فضای اصیل و بومیان واقعی هر فرهنگ موردنظر،امکان دارد و هیچکدام از این فرهنگ‏ها قابلیت الگوسازی و مدل‏سازی برای بازآفرینی در فضاهای‏ دیگر را ندارند.

مثال مملوس این مطلب را می‏توانیم در جشنواره هایی که‏ برای موسیقی مقامی در مناطق مختلف ایران در تهران برگزار می‏شود،مشاهده کنیم.آنهایی که مراسم«زار»را در جنوب‏ ایران دیده اند،یا لااقل افرادی که فیلم مستند آن را دیده اند، می‏دانند که تفاوت کیفی و تأثیرگذاری آن مراسم با آنچه که در بازسازی از آن در صحنه ی جشنواره‏های تهران برگزار می‏شود، از کجاست تا به کجا،و چقدر بین آن وجود زنده و گرم و پرتپش‏ با این مومیایی بی روح و آراسته،فاصله و تفاوت است. این‏ تفاوت فاحش، هیچ علتی ندارد مگر این‏که قبول کنیم هر حس‏ تنها با شرایط زمانی و مکانی خاص خودش آفریده می‏شود و قلبی است که تنها از سلسله اعصاب و شبکه عروق خودش، تغذیه می‏شود.

تا این‏جا صحبت بر سر مراسم آیینی بود و این حوزه شاید تنها بازمانده ی قدیم مراسم درمان با موسیقی باشد که تا زمان‏ ما باقی‏مانده و اکنون آخرین بقایای آن هم دستخوش بادهای‏ ویرانی است. در میراث مکتوب فرهنگ ایران-منحصر به‏ نسخه‏های خطی-ردپاهایی کمرنگ از مقوله تأثیر موسیقی‏ در روان آدمی و نوع استفاده از آن دیده می‏شود.کمتر رساله طب قدیم است که در آن،یکی دو صفحه به تأثیر نغمات و کاربرد آنها اشاره نکرده باشد. بسیاری از آنها حتی جدولهای‏ زمان‏بندی مخصوص استفاده از مقامات (modes) مشهور موسیقی زمان خود را به تناسب نوع بیماری و موقع خواندن/ نواختن/شنیدن آنها را در رسالات طبی خود تدوین کرده‏اند.

به‏ویژه در جنگ‏ها یا مجموعه خرده رسالات خطی موسیقی، به این کاربردها اشاره شده و یکی از نمونه‏های فاخر آن را که‏ دارای جنبه‏های فراپزشکی و مشرب عرفانی است،در    رساله ی معروف بهجت الروح،می‏توان دید.

این آمیختگی هنری-سنت پزشکی،تا رسالات‏ موسیقی دوره قاجار نیز ادامه می‏یابد.اگرچه‏ کم‏مایه‏تر،غیر مستندتر،شخصی‏تر و بسیار کمرنگ‏تر.

طرح دوباره ی مقوله درمان با موسیقی در ایران،حدود صدسال دیرتر از ورود علم‏ پزشکی عصر جدید صورت گرفته است؛و بخش عمده ی آن به دهه دوم بعد از انقلاب بر می‏گردد.در نظام‏ پزشکی گذشته، به فعالیت‏های جانبی‏ پزشکی به دیده ی شک و تردید و حتی طعن و کنایه‏ نگاه می‏شد.گیاه درمانی،هیپنوتیزم،انرژی‏ درمانی و همچنین موسیقی درمانی را نه‏ تنها قابل ورود به عرصه ی مقدس«قسمین‏ بالبقراط»نمی‏دانستند بلکه آنها را طرد و نفی نیز می‏کردند. با این وجود موسیقی نسبت به سایر مباحث ظاهرا از استقبال و اقبال بیشتری برخوردار است.

اگرچه امروزه دیگر کسی باور ندارد که جدولهای کاربرد مقامات موسیقی در رسالات قدیم،حتی ذره ای قابل انطباق با زندگی امروزی و مسایل روانی انسان امروزی باشند و اگرچه‏ باز هم کسی باور ندارد که به این زودی‏ها،درمان با موسیقی‏ در قالب واحدهای درسی به صورت جدی در دانشکده‏های علوم‏ پزشکی مطرح و تدریس شود،با این حال،توجه به کاربردهای‏ درمانی موسیقی،کم نیست.

مسأله ی مهمی که باید حل شود، یافتن حوزه ی مشترک بین موسیقی و درمان است.لازمه ی آن شاید این باشد که بخشی از موسیقیدانان،با پزشکی‏ آشنا باشند و بخش دیگری از پزشکان به‏طور جدی موسیقی‏ و کاربردهای علمی-عملی آن را بیاموزند.رسیدن به تعدادی‏ فرمولهای ثابت و جا افتاده و دارای کمترین درصد خطا،نیاز به سالهای سال کار جدی علمی-پژوهشی در سطح آکادمیک‏ و در ابعاد میدانی-بالینی دارد.

درهم تنیدگی عوامل مختلف و برخاسته از نوع بیماری‏ها، کاربرد و کارکرد انواع موسیقی،ویژگی‏های جسمی،عادات‏ فرهنگی و ساختارهای روانی و بسیاری از مسایل ریز و درشت‏ دیگر،رسیدن به این حد و مرز آرمانی را بسیار مشکل و طاقت‏فرسا می‏کند و نیاز به شرایطی دارد که از چهارچوب‏ امکانات امروزی ما در ایران بیرون است .

گردآوری مطلب: دکتر غزل

برگرفته از  مجله ی عروس هنر؛ مقاله ی سید علیرضا میر علینقی


فراموشی ناشی از وارد شدن ضربه به مغز

معمولی ترین فراموشی ها به دنبال ضربات مغزی ایجاد می گردند. فراموشی بعد از ضربه ی مغزی به دو شکل پیش گستر و یا پس گستر دیده  می شود. در فراموشی پیش گستر بیمار به طور موقت ناتوان از یادگیری و به خاطر سپردن مطالب جدید می گردد. این اختلال در فوتبالیست ها، بوکسورها و سایر ورزش های خشن که در آن احتمال آسیب های جزئی مغز وجود دارد دیده می شود. قربانی این فراموشی ها بعد از ضربه امکان دارد به فعالیت های عادی خود ادامه دهد ولی وقتی حافظه ی آن ها به مطالب و رویدادهای بعد از ضربه اندازه گیری می شود متوجه این واقعیت می شویم که در واقع حافظه ای برای رویدادهای بلافاصله بعد از ضربه وجود ندارد.

بیماران صرعی نیز به حوادث بعد از حمله، فراموشی پیدا می کنند. بیمار ممکن است برای سردرگم کردن و پوشاندن ناتوانی خود در یادآوری اطلاعات شروع به افسانه سازی کند. در فراموشی پس گستر بیمار نمی تواند جزئیات مربوط به قبل از آسیب یا ضربه را یادآوری بکند. در اول بیمار ممکن است اطلاعات مربوط به چندین سال قبل را نیز نتواند به خاطر بیاورد، ولی هرچه از زمان ضربه می گذرد از این میزان زمانی کاسته می شود و به چند روز قبل از حادثه محدود می گردد. بعد از حدود 10 روز بیمار فقط حوادث چند دقیقه قبل از صدمه را نمی تواند یادآوری کند.

منبع:نشانه شناسی بالینی تالیف دکتر مجید محمودعلیلو و مینا زعفرانچی زاده